درباره وبلاگ


هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس(ع) محله پسکلایه کوچک واقع در شهرستان شهسوار بوده و عمده فعالیتهای این هیئت برگزاری مراسم فرهنگی و مذهبی با حضور جوانان ولائی و متدین محل و حمایت پیران و پیشکسوتان می باشد. مکان هیئت: تنکابن - پسکلایه کوچک - خیابان شهید کوهستانی- خیابان شهید بیژن حسین پور - مسجد صاحب الزمان (عج)



ورود کاربران

موضوعات مطالب

نويسندگان

آمار بازديد


    آنلاين : 3 نفر
    بازديد امروز : 95 نفر
    بازديد ديروز : 70 نفر
    بازديد ماه : 266 نفر
    بازديد سال : 10043 نفر
    کل بازديد : 92444 نفر
    تعداد اعضا : 10 نفر
    کل مطالب : 1637
    نظرات : 58


http://islamoriente.com/sites/default/files/cckfilefield/Articles_image/La%20wilayat%20(la%20autoridad%20investida%20en%20el%20Profeta%20y%20sus%20sucesores%20como%20representantes%20de%20Dios%20sobre%20tierra%20.jpg

شيخ سفارش‌هاي لازم را به معماران و مسؤلان ساخت حرم كرده، بسيار سفارش مي‌‌كنند كه كار را متوقف نكنند و ساخت حرم را پيش برده به اتمام برسانند؛ به جز سر در دروازه اصلي حرم (دروازه ورودي به حرم و ضريح مقدس، نه دروازه صحن). چرا كه شيخ در نظر داشته روي آن كتيبه‌اي را كه از اشعار خودش بوده نصب نمايد...


ادامه مطلب ...




http://kajavehdaran.samenblog.com/uploads/k/kajavehdaran/383961.jpg


یک تاجری در تهران بود، با کشورهای مختلف معامله می‌کرد. آقازاده‌اش را هم با خودش می‌برد. این آقازاده در آن کشور خارج عاشق دختری شد و هر چه پدرش می‌خواست که دامادش کند، می‌گفت: همان دختر را می‌خواهم. هر کاری کرد، پسر گفت: الا و لابد اگر بناست که من داماد شوم، همان دختر خارجی را می‌خواهم....


ادامه مطلب ...




http://s3.picofile.com/file/7382813117/n00068617_b.jpg

بربالین دوست بیماری عیادت رفته بودیم پیرمرد شیک وکراوات زده ای هم آنجاحضور داشت چند دقیقه بعداز ورود ما اذان مغرب گفتند آقای پیرکراواتی،باشنیدن اذان ،درب کیف چرم گرانقیمتش را بازکرد وسجاده اش را درآورد و زودتر از سایرین مشغول خواندن نمازشد.!!


ادامه مطلب ...






سلطان سنجر به وزيرش مي گويد نامرد ! تو شيعه بودي و از من پنهان مي کردي ؟ تو را خواهم کشت . وزير تقاضا مي کند که امشب را به من مهلت بده . اگر امام رضا (ع) شما را شفا داد مرا نکشيد . سلطان سنجر مهلت را قبول کرد و ...


ادامه مطلب ...





مادرم در آخرین لحظاتی که خدمتشان رسیدم، همیشه آن حال و هوای ارادت به چهارده معصوم را داشت و در همان حال که سکته کرده بود، دکتر را خبر کردیم. دکتر مشغول گرفتن نوار شد و وقتی خواست برود متاسفانه مادرم سکته دیگری کرد. من به دکتر آن را اعلام کردم.


ادامه مطلب ...






برای اولین بار و با پای پیاده به شهر مقدس مشهد می روم و می خواهم شفای دختر بیمارم را از امام رضا (ع) بگیرم....


ادامه مطلب ...





قدیم داش مشتی ها یک ارتباطی با خدا داشتند. یک حساب جاری داشتند. ماه رمضان و محرم و صفر، عرق خورها عرق نمی خوردند. یکی را من می دیدم شب عید فطر شیشه مشروب دستش بود می‌رفت خانه!

ادامه مطلب ...




Thumb

 حدود چهار الی پنج سالی می شد که گره بزرگی به کارم افتاده بود. به هر دری می زدم مشکل حل نمی شد خیلی از دوستان طی این چند سال محبت می کردند تا از طریق آشناهایی که دارند به نوعی بتونن مشکل منو حل کنند ولی افاقه نمی کرد... 


ادامه مطلب ...



کانال هاي ما

اعلانات خيريه



موسسه خيريه محک



بنياد خيريه مهر نور, بنر حمايتي,بنر خيريه,بنر مهر نور


نظر سنجي

شما کدام یک از بخش ها این وب را می پسندید؟




جستجو




در اين وبلاگ
در كل اينترنت



پربازديدترين مطالب

زيارت اماکن مذهبي


پخش زنده حرم