درباره وبلاگ


هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس(ع) محله پسکلایه کوچک واقع در شهرستان شهسوار بوده و عمده فعالیتهای این هیئت برگزاری مراسم فرهنگی و مذهبی با حضور جوانان ولائی و متدین محل و حمایت پیران و پیشکسوتان می باشد. مکان هیئت: تنکابن - پسکلایه کوچک - خیابان شهید کوهستانی- خیابان شهید بیژن حسین پور - مسجد صاحب الزمان (عج)

ورود کاربران

موضوعات مطالب

نويسندگان

آمار بازديد


    آنلاين : 2 نفر
    بازديد امروز : 49 نفر
    بازديد ديروز : 17 نفر
    بازديد ماه : 1156 نفر
    بازديد سال : 13525 نفر
    کل بازديد : 95926 نفر
    تعداد اعضا : 10 نفر
    کل مطالب : 1669
    نظرات : 58


Thumb

بیا مادر از حرم بیرون سرو بستانت می‌رود میدان
کفن بنما بر تن قاسم مونس جانت می‌رود میدان

بیا مادر درد دل گویم این دم آخر با تو از احسان
مکن دیگر بَعدم ای مادر، گریه  و زاری، ناله و افغان


ادامه مطلب ...




Thumb

قاسم آن نو باوه باغ حسن
گوهر شاداب دریاى محن


شیر مست جام لبریز بلا

تازه داماد شهید کربلا


ادامه مطلب ...




Thumb

چو اعدا دید قاسم را که اندر تن کفن دارد
همه گفت از ره تحسین عجب وجه الحسن دارد


رخش چون پرتو افکن شد در آن وادی فلک گفتا
خوشا حال زمین را کاو مهی در پیرهن دارد


ادامه مطلب ...




Thumb

ای مرگ، احلی من عسل در باور تو
بنگر عمو گریان نشسته در بر تو


ای بسمل عطشانِ در خون آرمیده
با من بگو آخر چه شد بال و پر تو


ادامه مطلب ...




Thumb

لباس جنگ ندارد هنوز رزم ندیده
هنوز چشم رکابی ندیده پاش به دیده


کلاه خود به مو دارد ازکلاله و کاکل
‏دوباره حُسن حَسن را پدید کرده پدیده


ادامه مطلب ...




Thumb

لاله خشکی و از خون خودت تر شده ای
بی سبب نیست که این گونه معطر شده ای


دشت را از شرر داغ دلت سوزاندی
‏یک تنه باغی از آلاله پرپر شده ای


ادامه مطلب ...




Thumb

از تنم چند تن درست کنید
بی سر و بی‌بدن درست کنید


سنگ را بر تنم تراش دهید
تا عقیق یمن درست کنید


ادامه مطلب ...




Thumb

چشم هایش همه را یاد مسیحا انداخت
در حرم زلزله ی شور تماشا انداخت


هیچ چیزی که نمی گفت فقط با گریه

جلوی پای عمو بود خودش را انداخت


ادامه مطلب ...




Thumb

آنقدر رشیدی که تنت افتاده
اطراف تنت پیرهنت افتاده


یک ظرف عسل داشت لبت فکر کنم
با سنگ زبس که زدنت افتاده


ادامه مطلب ...




Thumb

با آن که در ره است خطرها و بیم ها
سخت است بگذرم ز عسل ها، شمیم ها


‏اصلأ درست نیست بمانم در این قفس
‏در فصل سرخ پر زدن یا کریم ها


ادامه مطلب ...




Thumb

چشمی که بسته ای به رخم وا نمی شود
یعنی عمو برای تو بابا نمی شود


ای مهربان خیمه ، حرم را نگاه کن

عمه حریف گریه ی زنها نمی شود


ادامه مطلب ...




Thumb

ماهه اما شبیه باد، زده از خیمه ها بیرون
انگاری که روح قاسم، توی جسمش شده زندون


می گه موقع نبرده، هرکسی که می گه مرده
بیاد و باهام بجنگه، که وجودم پر درده


ادامه مطلب ...




Thumb

گذشت فصل گل و موسم خزان گردید
ز چشم لاله رخان اشک غم روان گردید


به بام قصر سحر هاتفی چنین میگفت
بهار گلشن ما دوستان خزان گردید


ادامه مطلب ...




Thumb

نه کلاه خود و نه جوشن نه زره آقام به تن داشت
برای رفتن میدون فقط اون یه پیرهن داشت
مثه ماه شب چارده می زنه به قلب لشگر
پشت سر داره دعای عمو و دعای مادر


ادامه مطلب ...




Thumb

بشتاب تا آهنگ هجران را بگويم
بر تن کفن دارم که مشتاقم اجل را
من هستم آن که گفتم احلي من عسل را
از غربتت اين قلب محزون گشته سوزان


ادامه مطلب ...



کانال هاي ما

اعلانات خيريه



موسسه خيريه محک



بنياد خيريه مهر نور, بنر حمايتي,بنر خيريه,بنر مهر نور


نظر سنجي

شما کدام یک از بخش ها این وب را می پسندید؟




جستجو




در اين وبلاگ
در كل اينترنت



پربازديدترين مطالب

زيارت اماکن مذهبي


پخش زنده حرم