درباره وبلاگ


هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس(ع) محله پسکلایه کوچک واقع در شهرستان شهسوار بوده و عمده فعالیتهای این هیئت برگزاری مراسم فرهنگی و مذهبی با حضور جوانان ولائی و متدین محل و حمایت پیران و پیشکسوتان می باشد. مکان هیئت: تنکابن - پسکلایه کوچک - خیابان شهید کوهستانی- خیابان شهید بیژن حسین پور - مسجد صاحب الزمان (عج)

ورود کاربران

موضوعات مطالب

نويسندگان

آمار بازديد


    آنلاين : 3 نفر
    بازديد امروز : 152 نفر
    بازديد ديروز : 507 نفر
    بازديد ماه : 151 نفر
    بازديد سال : 55949 نفر
    کل بازديد : 163040 نفر
    تعداد اعضا : 10 نفر
    کل مطالب : 1712
    نظرات : 61


http://kajavehdaran.samenblog.com/uploads/k/kajavehdaran/374780.jpg

حرکت امام حسین (ع) از مدینه در بیست وهشتم رجب سال ۶۰ را می توان مقدمه حادثه کربلا دانست که سیدالشهدا (ع) پس از قبول نکردن بیعت با فرزند معاویه، اهداف خود را از آغاز این حرکت در وصیتنامه ای به برادرش محمد بن حنفیه بیان کردند.


پس از مرگ معاویه، فرزندش یزید، خود را خلیفه مسلمین خواند و به والی مدینه نامه ای می نویسد و به او تاکید می کند که برای او از مردم مدینه بویژه چند نفر از شخصیت های مهم آن روز از جمله حسین بن علی (ع) بیعت بگیرد و چنانچه از بیعت کردن خودداری کرد، او را به قتل برساند.

امام حسین (ع) پس از مذاکره با والی مدینه نه تنها به چنین بیعتی تن نمی دهد، بلکه با تلاوت آیه استرجاع «انا لله و انا الیه راجعون» فرمودند: هنگامی که افرادی همچون یزید (شراب خوار و قمارباز و بی ایمان و ناپاک که حتی ظاهر اسلام را هم مراعات نمی کند) بر مسند حکومت اسلامی بنشیند، باید فاتحه اسلام را خواند.


امام حسین (ع) می دانست اینک که حکومت یزید را به رسمیت نشناخته است، اگر در مدینه بماند او را به قتل می رسانند از این رو به امر پروردگار، شبانه و مخفی از مدینه به سوی مکه حرکت کرد.

آن حضرت قبل از حرکت به سوی مکه به کنار قبر جدش شتافت در حالیکه غمگین و اندوهناک بود تا از ستم ستمکاران نزد آن حضرت شکایت کند.

امام (ع) در برابر قبر شریف ایستاد و پس از خواندن دو رکعت نماز در حالی که متاثر بود، فرمود: خداوندا! این قبر پیامبرت محمد است و من فرزند دختر محمد، ماجراهایی برایم پیش آمده که تو می دانی. خداوندا! من معروف را دوست دارم و از منکر، بیزارم. ای دارنده شکوه و عظمت، به حق این قبر و هر کسی که در آن است، از تو می خواهم برای من آنچه را موجب رضایت تو و پیامبرت می باشد، انتخاب فرمایی.


سیدالشهدا (ع) برای مدتی طولانی به قبر جدش نگاه کرد، در حالی که اطمینان یافته بود که دیگر آن را نخواهد دید، آنگاه به گریه افتاد.


هنوز سپیده صبح ندمیده بود که آن حضرت را خواب فرا گرفت و جدش حضرت رسول (ص) را در خواب دید که با گروهی از فرشتگان آمده بود.


پیامبر (ص) ، امام حسین (ع) را در آغوش گرفت و میان دو چشم وی را بوسید در حالیکه به وی می فرمود: ' ای پسرم! گویی که تو به زودی در کرب و بلا در میان جمعی از امتم، کشته شده و سربریده خواهی شد در حالیکه تشنه خواهی بود و به تو آب نخواهند داد. آنها با این وجود به شفاعتم در روز قیامت امید خواهند داشت، برای آنان در نزد خداوند، بهره ای نخواهد بود. عزیزم! حسین! پدر، مادر و برادرت بر من وارد شده اند آنها مشتاق تو هستند، همانا برای تو در بهشت درجاتی است که جز با شهادت به آنها دست نخواهی یافت.


اشتیاق امام حسین (ع) با این سخنان فزونی یافت و محنت های بزرگی که از حکومت اموی بر او وارد می شد، در نظرش مجسم گشت. زیرا وی یا باید با فاجر بنی امیه بیعت کند و یا کشته شود. آنگاه به جدش متوسل شد و با تضرع به او گفت: ای جد من! نیازی به بازگشت به دنیا ندارم، مرا نزد خود ببر و مرا با خود به منزلت وارد کن.


پیامبر (ص) متاثر شد و به وی فرمود: باید به دنیا باز گردی تا شهادت روزی تو شود و پاداش بزرگی که خداوند در آن برای تو قرارداده است، تو و پدر و عمو و عموی پدرت، روز قیامت در یک گروه محشور می شوید تا وارد بهشت گردید.
امام حسین (ع) پریشان و مضطرب، از خواب برخاست، در حالیکه امواجی از درد و غم بر او دست یافته بود و به یقینی که کوچکترین شکی در آن راه نداشت، رسیده بود که حتما شهادت روزی اش خواهد شد. پس همه اهل خانه اش را جمع کرد و آن خواب غم انگیز را برایشان گفت.


سیدالشهدا (ع) در تاریکی شب به سوی قبر مادرش رفت و مدتی در برابر قبر شریفش ایستاد، در حالیکه نگاه های آخرین وداع را بر قبر می افکند و عواطف سرشار و مهربانی های فراوانش را به یاد می آورد، آنگاه به گریه افتاد و با قبر، وداعی گرم کرد و سپس به طرف قبر برادرش امام حسن (ع) رفت، در حالیکه دردها و غم ها او را در بر گرفته بودند.


محمد حنفیه برادر امام حسین (ع) ، پریشان که به سختی قدم بر می داشت و از شدت غم و اندوه، به درستی راه خود را نمی دید، نزد حسین (ع) شتافت و به آن حضرت گفت: برادرم! جانم فدای تو باد! تو محبوب ترین مردم و عزیزترین آنان نزد من هستی، سوگند به خدا! نصیحتی را برای کسی از مردم، باز نمی دارم و کسی از تو به آن شایسته تر نیست. تو همچون جان و روح من هستی، تو بزرگ اهل بیت من هستی. تو کسی هستی که بر او اعتماد دارم و طاعتش برگردن من است. زیرا خداوند تبارک و تعالی تو را شرافت بخشیده و از سروران اهل بهشت قرار داده است. من می خواهم پیشنهادی به تو بکنم، پس آن را از من بپذیر.


محمد با این سخن دلسوزانه، عواطف سرشار خود را که پر از دوستی و احترام نسبت به برادرش بود، ابراز داشت و به امام پیشنهاد کرد: در مکه اقامت کن که اگر در آنجا آرامش یافتی، همانجا می مانی و الا به شنزارها و شکاف کوه ها روی کن و از شهری به شهر دیگر برو تا ببینیم که سرنوشت مردم به کجا می انجامد و بدین ترتیب رای تو درست ترین و کار تو دوراندیشانه ترین خواهد بود تا اینکه به پیشواز حوادث بروی و کارها در آغاز بر تو مشکل نگردد که به آنها پشت کنی.


محمد همچنین گفت: من بر تو می ترسم که به شهری از این شهرها وارد شوی و مردم اختلاف پیدا کنند، گروهی همراه تو باشند و گروه دیگر علیه تو، آنگاه با هم به زد و خورد بپردازند و تو نخستین هدف نیزه ها گردی، در آن صورت، بهترین همه این امت از حیث خود و پدر و مادر، خونش ضایع ترین و خاندانش، خوارترین می شوند.


امام حسین (ع) بی اعتنا به حوادث، به سخن آمد و او را از عزم و تصمیم کاملش بر نپذیرفتن بیعت یزید، با خبر ساخت و فرمود: برادرم! اگر در دنیا ملجا و پناهگاهی نباشد، با یزید بن معاویه، بیعت نمی کنم.


در این هنگام بود که فرزند حنفیه به گریه افتاد، زیرا از واقع شدن مصیبتی کمر شکن، مطمئن شده بود و آن مصیبت ها و محنت ها را که بر برادرش جاری خواهد شد، به یاد آورد.
امام از دلسوزی او تشکر کرد و به او فرمود: برادرم! خداوند جزای خیر به تو بدهد. زیرا دلسوزی کردی و به صواب رهنمون گشتی. من قصد دارم که به سوی مکه خارج شوم. من و برادران و برادر زادگان و شیعیانم، وضعشان وضع من و نظرشان نظر من می باشد اما تو، اشکالی ندارد که در مدینه بمانی و در اینجا مسایل را ناظر باشی و چیزی از مسایل آن را بر من پنهان ننمایی.


آنگاه امام (ع) وصیتنامه جاویدان خود را برای برادرش فرزند حنفیه نوشت که در آن از عوامل انقلاب بزرگش بر ضد حکومت یزید، سخن گفته است.


در این وصیتنامه بعد از نام خدا آمده است: این است آنچه حسین بن علی (ع) به برادرش محمد بن حنفیه وصیت نموده است. حسین شهادت می دهد که پروردگاری جز خداوند یکتا نیست و شریکی ندارد و محمد (ص) بنده و فرستاده اوست که به حق از جانب او آمده است و بهشت حق است و آتش حق و روز قیامت بدون شک خواهد آمد و خداوند آنان را که در قبرها هستند بر می انگیزد.


من از روی بیهودگی و خودسری حرکت نکرده ام و نه برای تباهی و یا ستم، بلکه برای طلب اصلاح در امت جدم (ص) قیام نموده ام. می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و با روش جد و پدرم علی بن ابی طالب (ع) رفتار نمایم.


هر کس مرا به حق بپذیرد، خداوند به حق سزاوارتر است و هرکس بر من اعتراض کند، صبر می کنم تا خداوند میان من این قوم حکم کند که او بهترین حاکمان است.
این وصیت من برای تو است. ای برادر! من توفیقی جز به خدا ندارم که بر او توکل کرده ام و به سوی او باز می گردم.


امام حسین (ع) پس از وصیت به برادرش محمد، برای سفر به مکه آماده شد تا با حجاج بیت اللَّه الحرام و دیگران ملاقات کند و اوضاع موجود در کشور و بحران های امت در روزگار یزید را با آنان در میان بگذارد.


منبع: به گزارش فرهنگ نیوز،



کانال هاي ما

اعلانات خيريه



موسسه خيريه محک



بنياد خيريه مهر نور, بنر حمايتي,بنر خيريه,بنر مهر نور


نظر سنجي

شما کدام یک از بخش ها این وب را می پسندید؟




جستجو




در اين وبلاگ
در كل اينترنت



پربازديدترين مطالب

زيارت اماکن مذهبي


پخش زنده حرم