گهواره خالی، قنداقه خونین
لائی لائی اصغرم برگشته رولَم
من در خِیام شاهِ شهیدان
از مرگ اصغر با آه و افغان
گفتا رُبابه با چشم گریان
لائی لائی اصغرم برگشته رولَم
تير از كمان رها شد
با تير حرمله، آه
سر از تنت جدا شد
امین وحی عالم را خبر داد
که نخل سبز ثارالله بر داد
خدا امشب حسین بن علی را
دری بهتر زیک دریا گهر داد
امین وحی عالم را خبر داد
که نخل سبز ثارالله بر داد
خدا امشب حسین بن علی را
دری بهتر زیک دریا گهر داد
من که قلب شکسته ای دارم
دل در خون نشسته ای دارم
رام هر کس نمی شود دل من
صید کرکس نمی شود دل من
فضای عالم دل ها به حال آمده است
در آسمان ولایت هلال آمده است
به پاس عصمت پنجاه و هفت سال حسین
ز کردگار برایش مدال آمده است
برای حضرت علی اصغر
چو آن روز روز سیاهی نبود
که فرصت به قدر نگاهی نبود
گلوی تو در کربلا درس گفت
ز گهواره تا گور راهی نبود
علی محمد مؤدب
شور است و حماسه و چراغانی عشق چون دسته گلی ندارم از باغ دلم
در خیمه ی من بیا به مهمانی عشق
این غنچه ی نوشکفته قربانی عشق
پروانه بهزادی آزاد
رفتید و هنوز کربلا کرب و بلاست ای خیل شهیدان کمی آهسته روید
رفتید همه حسین دیگر تنهاست
یک کودک شش ماهه به دنبال شماست
بس کن رباب نیمه ای از شب گذشته است کم خیره شو به نیزه ، علی را نشان نده
دیگر بخواب نیمه ای از شب گذشته است
گهواره نیست دست خودت را تکان نده
حدود چهار الی پنج سالی می شد که گره بزرگی به کارم افتاده بود. به هر دری می زدم مشکل حل نمی شد خیلی از دوستان طی این چند سال محبت می کردند تا از طریق آشناهایی که دارند به نوعی بتونن مشکل منو حل کنند ولی افاقه نمی کرد...




