
یزید بن معاویه (لعنة الله علیهما)، به عبیدالله بن زیاد دستور داد كه سر
مطهر فرزند علی(علیه السلام) را با سرهاى جوانان و یاران آن جناب كه در
ركاب آن حضرت شهید شده بودند با كالاها و زنان اهل بیت و عیالات آن حضرت را
روانه شام نماید.

معتبرترین کتابها، احادیث و روایات معجزه هایی را از سالار شهیدان کربلا
منعکس کرده اند تا حجت بر آنانیکه راه انکار را بر واقعه کربلا پیش گرفته
اند به یقین تاریخی ترین حادثه عالم خلقت پی ببرند. معجزاتی که حتی در کتاب
اهل سنت هم به آن اشاره شده است...
از جمله امدادهای الهی آن است که آنچه در باطن مردم می گذشت و در اعماق دل
هاشان پنهان داشتند و آنچه را که در آینده اتفاق می افتاد از همه آنها آگاه
می فرمود، خدای تعالی این عنایت را به ائمة هدی علیهم السلام از جمله به
امام بزرگوار ابو محمد علیه السلام فرموده بود...


روزى حضرت موسى بن جعفر عليه السلام از شهر مدينه به سوى مزرعه اش
خارج شد؛ حضرت سوار قاطر بود و من نيز سوار الاغ شدم و حضرت را همراهى كردم
.مقدارى از شهر كه دور شديم ، ناگهان نرّه شيرى سر راه ما را گرفت ، من بسيار ترسيدم ، وليكن شير به سوى حضرت نزديك آمد.....


آقای رضا حدادی یکی از خدمتگزاران حرم مطهر میگوید: روزی پسر بچه فلجی را
به حرم آوردند که چشمش کاملاً مچاله شده بود...
پدرش امام هفتم شيعيان حضرت موسي بن جعفر عليه السلام و مادرش حضرت نجمه
بود كه به علت پاكي و طهارت نفس به او طاهره مي گفتند.حضرت معصومه در 28
سالگي و در روز دوازدهم ربيع الثاني سال 201 هجري قمري در قم به شهادت رسيد
كه امروز بارگاه ملكوتي و مرقد مطهرش همچون خورشيدي در قلب شهرستان قم مي
درخشد و همواره فيض بخش و نورافشان دلها و جانهاي تشنه معارف حقاني است.
حضرت معصومه عليها السلام در اول سال 173 هجري قمري در مدينه چشم به جهان گشود.

جبرئیل
فرود آمد و پس از ابلاغ سلام و تبریک، عرض کرد: خداوند به تو امر کرده که
نام فرزند هارون را بر او بگذاری . حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: نام او
چه بوده است؟ عرض کرد: «شبر» . حضرت فرمود: زبان ما عربی است . جبرئیل عرض
کرد: پس نام او را «حسن » بگذار، و پیامبر صلی الله علیه و آله نیز چنین
کرد ....

امام (ع ) بيست بار با يك شترى كه داشت ، از مدينه به مكه براى انجام مناسك
حج رفت و در تمام اين بيست بار مسافرت (كه هر سفر آن حدود هشتاد فرسخ بود)
حتى يك بار تازيانه اش را بر آن شتر نزد، هرگاه شتر، در راه رفتن كندى مى
كرد...

متوکل
نیز از تخت به زیر آمده، عرض کرد:
یابن رسول الله! چرا نابهنگام تشریف
آورده اید؟ و مرتب دستها و صورت
حضرت را می بوسید!...

جابر چند قدمى به سوى نوجوان آمد؛ و چون نزديك شد، سؤ
ال كرد: نامت چيست ؟
گفت : نام پدرت چيست ؟
فرمود: من پسر علىّ بن الحسين هستم .
گفت : اى عزيزم ! جانم فدايت باد، توئى شكافنده علوم ؟
فرمود: بلى ، آنچه را كه جدّم رسول خدا صلى الله عليه و آله تو را بر آن ماءمور كرده
است ، ابلاغ كن ....

طاووس گفت : اى ابوجعفر! آيا مى دانى چه زمانى يك سوّم جمعيّت روى زمين هلاك
و كشته شد؟
طاووس گفت : صحيح مى فرمائى ، حقّ با شما است ، اكنون بفرما كه چگونه چنان شد؟....

در يكى از شب ها، پدرم تاءخير نمود و به موقع هميشه به
منزل نيامد، من در فكر فرو رفتم و ناراحت شدم كه چه شده است ، و چرا آن حضرت در وقت
هميشگى نيامد؟...
مرحوم ایت الله حاج میرزا هاشم خراسانی در (( منتخب التواریخ )) مینویسد: عالم جلیل ,شیخ محمد علی شامی که از جمله ی علما و محصلین نجف اشرف است، 
به حقیر فرمود :
جد امی بلا واسطه ی من , جناب اقا سید ابراهیم دمشقی ,





