درباره وبلاگ
هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس(ع) محله پسکلایه کوچک واقع در شهرستان شهسوار بوده و عمده فعالیتهای این هیئت برگزاری مراسم فرهنگی و مذهبی با حضور جوانان ولائی و متدین محل و حمایت پیران و پیشکسوتان می باشد. مکان هیئت: تنکابن - پسکلایه کوچک - خیابان شهید کوهستانی- خیابان شهید بیژن حسین پور - مسجد صاحب الزمان (عج)
ورود کاربران
آخرين مطالب ارسالي
- حلول ماه مبارک رمضان 1446 هجری قمری سال 1403 شمسی
- ولادت حضرت علی اکبر
- میلاد حضرت سید الشهدا(ع)، حضرت ابوالفضل العباس(ع)،امام سجاد(ع)
- وفات حضرت زینب (س)
- شهادت امام علی النقی الهادی علیه السلام
- مبعث پیامبر اسلام (ص)
- شهادت امام رضا(ع) تسلیت باد
- شهادت ختم رسل ، محمد رسول الله (ص) تسلیت باد
- شهادت امام حسن مجتبی(ع) بر تمامی شیعیان تسلیت باد
- اربعین حسینی بر تمامی شیعیان تسلیت و تعزیت باد
- زیارت اربعین امام حسین علیه السلام
- شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها
- اول صفر ورود اهل بیت (ع) به شام
- وقایع روز نوزدهم محرم حركت كاروان اسرا به شام و وقایع عجیب این سفر
- وقایع روز سیزدهم محرم مجلس ابن زیاد لعنه الله علیه
- روز سیزدهم محرم - تدفین پیکر شهدای کربلا
- وقایع روز دوازدهم محرم سخنان حضرت زینب (س) در ورود به کوفه
- شهادت امام سجاد علیه السلام
- وقایع روز یازدهم محرم حرکت کاروان اسرا به کوفه
- ۱۱ معجزه بعد از عاشورا
نويسندگان
آمار بازديد
آنلاين : 3 نفر
بازديد امروز : 87743 نفر
بازديد ديروز : 32758 نفر
بازديد ماه : 120501 نفر
بازديد سال : 87742 نفر
کل بازديد : 359284 نفر
تعداد اعضا : 10 نفر
کل مطالب : 1982
نظرات : 69
معجزات و کرامات امام حسن مجتبی(ع)
کنیه ایشان ابو محمد» است و برخی از القابشان عبارتند از: «سید، مجتبی، سبط، الامین، الحجة، البر، التقی، الزکی و الزاهد» . (3) ایشان هفت سال و اندی از دوران کودکی خویش را در دامان شریف رسول خدا
صلی الله علیه و آله سپری کردند و پس از آن 30 سال یاوری صدیق برای پدر
گرامی خویش بودند و پس از شهادت امیر مؤمنان علیه السلام 10 سال عهده دار
امامت شیعیان گردیدند . سرانجام معاویة - لعنة الله علیه - با فریفتن «جعده » ، همسر آن حضرت و
اعطای صدهزار درهم و وعده ازدواج با فرزند خود یزید، امام علیه السلام را
مسموم ساخت وایشان پس از 40 روز بیماری در آخر صفر سال 50 هجری مظلومانه به
شهادت رسیدند . (4) دوران امامت آن حضرت با دوران خلافت یکی از پلیدترین و در عین حال زیرک
ترین خلفای بنی امیه مقارن بود . معاویة بن ابی سفیان که بازور و نیرنگ
حاکمیت خود را تثبیت کرده بود، برای توسعه و بسط حکومت خود از هیچ اقدامی
فروگذاری نمی کرد، و از آنجا که خاندان اهل بیت علیهم السلام و شیعیان آنان
را مانع اصلی بر سر راه خود می دید، به روشهای گوناگون به خشونت و ظلم و
جنایت نسبت به آنان اقدام می کرد . ابن ابی الحدید از علمای اهل سنت می
نویسد: شیعیان در هرجا که بودند به قتل می رسیدند، بنی امیه دستها و پاهای
اشخاص را به احتمال اینکه از شیعیان هستند می بریدند و هرکس که معروف به
دوستداری و دلبستگی به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله بود زندانی می شد
و اموالش به غارت می رفت و خانه اش ویران می شد . (5) ابن جریر طبری از مورخین اهل سنت از قول ابوسوار عدوی می گوید: سمرة بن
جندب که جانشین زیاد بن ابیه در بصره بود، در بامداد یک روز چهل و هفت نفر
از بستگان مرا کشت که همگی حافظ قرآن بودند . (6)
کرامات و قانون علیت پدیده های جهان محکوم به یک سلسله قوانین ثابت و سنتهای لایتغیر الهی می
باشند و خداوند متعال جهان را بر چهارچوب معینی قرار داده که گردش کارها
هرگز بیرون از آن انجام نمی شود . «فلن تجد لسنة الله تبدیلا» (7) ; «برای
سنت خدا هیچ تغییری نخواهی یافت .» با توجه به این مطلب ممکن است این سؤال در ذهن بوجود آید که آیا انجام معجزات و کرامات، نقض قانون علیت و سنتهای لایتغیر الهی نیست؟ ماتریالیستها و طرفداران جهان بینی مادی دچار چنین توهمی شده اند و از
آنجا که بخشی از قوانین طبیعی جهان را که به وسیله علوم تجربی کشف گردیده،
قانونهای واقعی و منحصر فرض کرده اند، معجزات و کرامات را نقض قانون طبیعت
پنداشته اند . اما با کمی دقت و تتبع روشن می شود که نه قوانین آفرینش
استثناءپذیر است و نه کارهای خارق العاده استثناء در قوانین آفرینش و
سنتهای الهی است . اگر در برخی موارد در سنتهای جهان تغییراتی مشاهده می شود، آن تغییرها
معلول تغییر شرائط است و بدیهی است که هر سنتی در شرایط خاصی جاری است و با
تغییر شرائط، سنتی دیگر جریان می یابد، پس اگر مرده ای به طور اعجاز زنده
می شود و یا فرزندی همچون عیسی بن مریم علیهما السلام بدون پدر متولد می
شود، برخلاف سنت الهی و قانون جهان نیست; چراکه بشر همه سنتها و قانونهای
آفرینش را نمی شناسد و همین که چیزی را بر ضد قانون و سنتی که خود آگاهی
دارد می بیند، می پندارد که برخلاف قانون و سنت الهی و نوعی استثناء و نقض
قانون علیت است، در حالی که آنچه را به عنوان قانون می شناسد، قشر قانون
است نه قانون واقعی . آنچه را که علوم بیان کرده است، در شرائط مخصوص و محدودی صادق است و
زمانی که با اراده یک پیامبر یا ولی خدا کاری خارق العادة انجام می گیرد،
شرائط عوض می شود، یعنی روح نیرومند و پاک و متصل به قدرت لایزال الهی
شرائط را تغییر می دهد . به عبارت دیگر، عامل و عنصر خاصی وارد میدان می
شود، بدیهی است در شرائط جدید که از وجود عامل جدید یعنی اراده نیرومند و
ملکوتی ولی حق ناشی می شود، قانون دیگری حکمفرما می گردد . (8) علامه بزرگوار طباطبایی قدس سره در این باره می نویسد: همه امور خارق
العاده ... . به مبادی نفسانی و اسباب ارادی مستند اند چنان که در کلام
خداوند به آن اشاره شده است، و کلام خداوند به این امر صراحت دارد که مبادی
و اسباب ارادی موجود نزد انبیاء و رسولان و مؤمنین بر تمام اسباب در جمیع
حالات برتری دارد . خداوند متعال می فرماید: «و لقد سبقت کلمتنا لعبادنا
المرسلین انهم لهم المنصورون و ان جندنا لهم الغالبون » (9) ; «و هماناعهد
ما درباره بندگانی که به رسالت فرستادیم سبقت گرفته است که البته آنها بر
کافران، فتح و پیروزی یابند و همیشه سپاه ما [بر دشمن] غالبند .» و از این مطالب می توان نتیجه گرفت که این مبدا برتر و غالب، امری ماورای طبیعت و ماده است . (10) » اینک به برخی از کرامات امام حسن مجتبی علیه السلام می پردازیم:
وسعت علم در کودکی حذیفة بن یمان نقل می کند که روزی بر بلندای کوهی، درمجاورت پیامبر
بودیم و امام حسن علیه السلام که کودکی خردسال بود، با وقار و طمانینه در
حال راه رفتن بود . پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: پیامبر صلی الله علیه و آله ایستاد و ما هم ایستادیم، ایشان به امام حسن
علیه السلام فرمود: در این هنگام یک مرد اعرابی به سوی ما می آمد، حضرت صلی الله علیه و آله
فرمود: مردی به سوی شما می آید که با کلامی تند با شما سخن می گوید و شما
از او بیمناک می شوید . او سؤالهایی خواهد پرسید و در کلامش درشتی و تندی
است . اعرابی نزدیک شد و بدون اینکه سلام کند گفت: کدام یک از شما محمد است؟ پیامبر صلی الله علیه و آله تبسم کردند، ماخواستیم به اعرابی حمله کنیم
که آن حضرت با اشاره ما را منع فرمودند . اعرابی پرسید: مگر عضو می تواند سخن بگوید؟ پیامبر صلی الله علیه و آله
فرمود: ما غبیا سالت وابن غبی بل فقیها اذن و انت الجهول فان تک قد جهلت فان عندی شفاء الجهل ما سال السؤول و بحرا لاتقسمه الدوالی تراثا کان اورثه الرسول آرام باش ای اعرابی! تو از انسان کند ذهن و فرزند شخص کند ذهن سؤال
نکردی، بلکه از یک فقیه و دانشمند سؤال کرده ای ; ولی تو جاهل و نادانی . پس اگر تو نادانی، همانا شفای جهل تو نزد من است; زمانی که سؤال کننده
ای سؤال کند . دریای علمی نزد من است که آن را با هیچ ظرفی نمی توان تقسیم
کرد و این ارثی است که پیامبر صلی الله علیه و آله از خود به جای گذاشته
است . سپس فرمودند: بعد از آن، امام علیه السلام جزء به جزء وقایعی را که برای او اتفاق
افتاده بود، بیان کرد و فرمود: «شما درمیان قومتان اجتماع کردید وگمان
کردید که پیامبر صلی الله علیه و آله فرزندی ندارد و عرب هم از او بیزار
است، لذا خون خواهی ندارد و تو خواستی او را بکشی و نیزه ات را برداشتی،
ولی راه بر تو سخت شد، در عین حال از تصمیم خود منصرف نشدی و در حال ترس و
واهمه به سوی ما آمدی . من به تو از سفرت خبر می دهم که در شبی صاف و بدون
ابر خارج شدی، ناگهان باد شدیدی وزیدن گرفت و تاریکی شب بیشتر شد و باران
شروع به باریدن کرد و تو با دلتنگی تمام باقی ماندی و ستاره ای در آسمان
نمی دیدی تا بواسطه آن راه را پیدا کنی ... .» مرد عرب با تعجب گفت: «من این قلت یا غلام هذا، کانک کشفت عن سوید قلبی و
لقد کنت کانک شاهدتنی و ما خفی علیک شی ء من امری و کانه علم الغیب; ای
کودک! این خبرها را از کجا گفتی؟ تو از تاریکی و سیاهی قلب من پرده
برداشتی، گویا تو مرا نظاره کرده بودی و از حالات من چیزی بر تو مخفی نیست;
چنان که گویی این علم غیب است .» سپس آن مرد به دست امام حسن علیه السلام مسلمان شد و رسول گرامی اسلام
صلی الله علیه و آله مقداری قرآن به او آموخت و او از پیامبر صلی الله علیه
و آله اجازه گرفت و به سوی قوم و قبیله خود بازگشت و عده ای را به دین
اسلام وارد کرد . بعد از آن، هر موقع که امام حسن علیه السلام را می دیدند، خطاب به ایشان
می گفتند: «لقد اعطی مالم یعط احد من الناس; همانا به امام حسن علیه
السلام نعمتی عطا شده که به احدی داده نشده است . (11) »
میوه دادن درخت خشکیده روزی امام حسن علیه السلام برای عمره به سوی مکه عظیمت کردند . در این
سفر، فرزند زبیر ایشان را همراهی می کرد . در طول مسیر، در مکانی; زیر یک
درخت خرمای خشکیده به استراحت پرداختند .
آگاهی از غیب از معجزات و کراماتی که تمام ائمه علیهم السلام از آن بهره مند بودند،
علم غیب و آگاهی از اموری است که بر دیگران مخفی می باشد، و در تاریخ موارد
متعددی از ائمه معصومین علیهم السلام در این باره مطالبی نقل شده است . در
مورد امام حسن علیه السلام نیز مواردی نقل شده که از غیب حوادثی را خبر می
دادند . در سفری امام حسن علیه السلام با پای پیاده به سوی مکه حرکت می کرد . در
میانه راه پای مبارک آن حضرت ورم نمود و شخصی به ایشان عرض کرد: «لو رکبت
لیسکن عنک هذاالورم; ای کاش سوار مرکب می شدید تا این ورم [پای] شما تسکین
پیدا کند .» امام علیه السلام فرمودند: «کلا و لکنا اذا اتیناالمنزل فانه
یستقبلنا اسود معه دهن یصلح لهذا الورم فاشتروا منه و لاتماسکوه; هرگز!
[سوار بر مرکب نمی شوم] و لکن وقتی به منزلگاه [بعدی] رسیدیم، شخص سیاه
پوستی نزد ما می آید که روغنی دارد و برای [درمان] این ورم خوب است، روغن
را از او بخرید و نسبت به اوبخل نورزید .» یکی از غلامان به ایشان عرض کرد: بعد از این منزل منزلی که شخص سیاه پوستی در آن باشد وجود ندارد تا برای شما روغن بخریم . امام فرمودند: «آری چنین کسی را خواهیم یافت .» پس از آنکه مقداری راه
پیمودند، شخص سیاه پوستی جلوی آنها آمد، امام علیه السلام فرمود: آن سیاه
پوست نزد شماست، روغن را از او بخرید . آن شخص سؤال کرد: این روغن را برای چه کسی می خواهید؟ شخصی گفت: برای حسن بن علی علیهما السلام . آن سیاه پوست گفت: مرا نزد او ببرید . پس از آنکه او به نزد امام علیه
السلام آمد، عرض کرد: «یابن رسول الله! انی مولاک لاآخذ ثمنا و لکن ادع
الله ان یرزقنی ولدا سویا ذکرا یحبکم اهل البیت; ای فرزند رسول خدا! من
غلام تو هستم و پول این روغن را نمی گیرم . لکن از خدا بخواه که فرزند سالم
پسری به من عطا کند که دوستدار شما اهل بیت باشد .» بعد از آن به برکت
دعای امام علیه السلام آن شخص دارای چنین فرزندی شد . (13)
خبردادن از شهادت خویش روزی امام حسن علیه السلام به فرزندان و بستگان خویش فرمود: «انی اموت
بالسم; من با سم به شهادت می رسم .» اهل بیت ایشان پرسیدند: چه کسی به شما
سم خواهد داد؟ فرمودند: «جاریتی او امراتی ; کنیزم یا همسرم .» به او عرض
کردند: «اخرجها عن ملکک علیها لعنة الله; او را - که لعنت خدا بر او باد -
از ملک خویش خارج سازید .» امام علیه السلام فرمودند: «هیهات من اخراجها و منیتی علی یدها; هرگز
چنین نمی کنم و حال آنکه آرزوی من به دست او محقق می شود .» . «ما لی منها
محیص و لو اخرجتها ما یقتلنی غیرها کان قضاء مقضیا و امرا واجبا من الله;
مرا گریزی از این شهادت نیست و اگر او را خارج کنم کسی غیر از او نیست که
مرا بکشد [درحالی که] شهادت من قضای حتمی و امر واجبی از ناحیه خداوند است
.» چند روزی از این خبر نگذشته بود که معاویه (لعنة الله علیه) همسر آن
حضرت را فریب داد و به واسطه او، آن حضرت را به شهادت رساند . امام علیه
السلام درهنگام شهادت به همسرش چنین فرمود: «یا عدوة الله! قتلتنی قاتلک
الله اما والله لاتصیبن منی خلفا و لاتنالین من الفاسق; عدو الله خیرا
ابدا; ای دشمن خدا! تو مرا کشتی، خدا تو را بکشد، آگاه باش که به خدا
سوگند! از من فرزندی باقی نخواهی گذاشت و از [معاویه] فاسق و دشمن خدا به
تو خیری نخواهد رسید .» (14) جابر بن عبدالله انصاری روایت می کند که از امام محمد
باقر(علیه السلام) شنیدیم که جمعی به خدمت امام حسن(علیه السلام) آمده و
عرض کردند: ما را عجایبی بنما از آن عجایب که از پدر بزرگوارت می دیدیم. حضرت فرمود: شما ایمان به امامت من دارید؟ عرض کردند: بلی،
همه ایمان داریم که تو حجت خدایی و تو را دلایل و معجزات بسیار است؛ چنانکه
پدر بزرگوارت را بود. حضرت فرمود: شما پدر مرا می شناسید؟ عرض کردند: بلی،
ما در صحبت آن حضرت بوده ایم. امام حسن(علیه السلام) پرده ای که بر آن خانه آویخته بود، گوشه اش را برداشته و فرمود: نگاه کنید. چون نگاه کردند، امیرالمؤمنین(علیه السلام) را دیدند. گفتند:
واللّه، هذا امیرالمؤمنین حقّا. آنگاه همگی عرض کردند: یابن رسول الله،
گواهی می دهیم که تو فرزند اویی بحق و حجت خدایی بر خلق و پدر بزرگوارت از
این عجایب، بسیار می نمودند. پی نوشت: 1) اصول کافی، کلینی، دارالاضواء، ج 1، ص 461; بحارالانوار، مجلسی، دار احیاء التراث العربی، ج 44، ص 134 . 2) الامالی، شیخ صدوق، موسسة الاعلمی، ص 116 ; بحارالانوار، همان، ج 43، ص 238 . 3) مناقب ابن شهر آشوب، طبع حیدریه، ج 3، ص 172; بحارالانوار، همان، ج 44، ص 135 . 4) مصنفات مفیدقدس سره، الارشاد، ج 11، ص 5; مناقب ابن شهر آشوب، همان، ج 3، ص 202; بحارالانوار، همان، ج 44، ص 135 . 5) شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، داراحیاءالکتب العربیة، قاهره، ج 1، ص 43 - 45 . 6) تاریخ طبری، دارالقاموس الحدیث، ج 6، ص 132 . 7) فاطر/42 . 8) مجموعه آثار، شهید مرتضی مطهری قدس سره، ج 1، ص 138 . 9) الصافات/171 - 173 . 10) المیزان، علامه طباطبایی، اسماعیلیان، ج 1، ص 80 . 11) بحارالانوار، مجلسی، همان، ج 43، ص 333 - 335 . 12) مدینة المعاجز، چاپ قدیم، ص 207; مناقب ابن شهر آشوب، همان، ج 3، ص 173 . 13) مناقب ابن شهر آشوب، همان، ج 3، ص 174; مدینة المعاجز، چاپ قدیم، ص 206; بحارالانوار، همان، ج 43، ص 324 . 14) مناقب ابن شهر آشوب، همان، ج 3، ص 175 .
درنیمه رمضان سال دوم یا سوم (1) هجری ستاره ای دیگر در آسمان امامت و
ولایت بدرخشید و با نور خود جهان را منور ساخت . پس از تولد، حضرت فاطمه
علیها السلام او را برای نام گذاری خدمت امیر المؤمنین علیه السلام آورد،
آن حضرت فرمود: من در نام گذاری او بر رسول خدا پیشی نمی گیرم . پس او را
به نزد رسول الله صلی الله علیه و آله آوردند،
ایشان فرمودند: من در نام
گذاری او برخداوند عزوجل پیشی نمی گیرم .
در این هنگام خداوند به جبرئیل
فرمود: محمد صلی الله علیه و آله صاحب فرزندی شده، فرود آی و به او سلام
برسان و تبریک بگو و بگو که علی علیه السلام نسبت به تو به منزله هارون
نسبت به موسی علیه السلام است، پس نام فرزند هارون را بر او بگذار . جبرئیل
فرود آمد و پس از ابلاغ سلام و تبریک، عرض کرد: خداوند به تو امر کرده که
نام فرزند هارون را بر او بگذاری . حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: نام او
چه بوده است؟ عرض کرد: «شبر» . حضرت فرمود: زبان ما عربی است . جبرئیل عرض
کرد: پس نام او را «حسن » بگذار، و پیامبر صلی الله علیه و آله نیز چنین
کرد . (2)
همانا جبرئیل او را همراهی می کند و میکائیل از او محافظت می
نماید و او فرزند من و انسان پاکی از نفس من و عضوی از اعضاء من و فرزند
دختر و نور چشم من است . پدرم فدای او باد .
تو ثمره من و
محبوب من و روح و روان منی .
پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمودند: «مهلا;
آهسته [ای اعرابی] .»
او که از این برخورد، پیامبر صلی الله علیه و آله را
شناخت گفت:
یا محمد! لقد کنت ابغضک و لم ارک والآن فقد ازددت لک بغضا
ای
محمد! درگذشته کینه تو را به دل داشتم ولی تو را ندیده بودم و الآن بغضم
سبت به تو بیشتر شد .
رسول خدا صلی الله علیه و آله
فرمودند:
اگر دوست
داشته باشی عضوی از اعضاء من به تو خبر دهد تا برهانم کامل تر شود .
آری، ای حسن! برخیز .
آن مرد امام حسن علیه
السلام را به خاطر کودکیش، کوچک شمرد و گفت: پیامبر فرزند کوچکی را می آورد
و بلند می کند تا با من تکلم کند .
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:
انک ستجده عالما بما ترید
تو او را به آنچه اراده کرده ای دانا خواهی
یافت .
امام حسن علیه السلام شروع به تکلم کرد و فرمود:
مهلا یا اعرابی!
هر آینه زبانت را باز کردی و از حد خود فراتر رفتی و
خود را فریفتی، ولی از اینجا نمی روی مگر اینکه ایمان می آوری، اگر خدا
بخواهد .
امام علیه السلام فرمودند: «او انت تشتهی الرطب; آیا
تو به خرمای تازه اشتهایی داری؟»
او گفت: آری .
امام حسن علیه السلام سر را
به سوی آسمان بلند نمودند و دعایی خواندند . در این هنگام درخت، سبز شد و
پر از برگ گردید و دارای خرمای فراوانی شد و یاران ایشان از آن درخت بالا
رفتند و خرمای زیادی چیدند . (12)
عاقبت کسی که امام حسن(ع) را دشنام داد!
در
زمان امامت امام حسن عليهالسلام، در شهر موصل دو برادر بودند يكي بنام
عبدالصمد و يكي به نام عبدالله و هميشه از معاويه لعنه الله عليه تعريف و
تمجيد مي كردند و در مدح معاويه اشعار زيادي مي گفتند. روزي مردي از شيعيان
امام حسن مجتبي عليهالسلام در راهي با عبدالله دوستدار معاويه روبرو شد و
با هم همراه شدند و در بين راه ميان آنها به خاطر پيشوايانشان اختلاف و
درگيري پيش آمد. عبدالله مي گفت: امام و خليفه معاويه است و آن مرد شيعه مي
گفت: امام زمان منحصرا حسن بن علي عليهالسلام كه فرزند دختر رسول خدا و
صاحب معجزه و برهان است و معاويه فاسق و ظالم است اين مشاجره باعث شد با هم
دست به گريبان شوند و در حال منازعه خدمت امام حسن عليهالسلام رسيدند.
عبدالله گفت: اي حسن بن علي اين شيعه تو بر معاويه امام و خليفه مسلمين
بيحرمتي مي كند و به تدريج عبدالله صدايش را بلند كرد و به امام حسن
عليهالسلام نيز جسارت كرد و دشنام داد.
محبان حضرت خواستند عبدالله را
بكشند، امام حسن عليهالسلام فرمود با او كاري نداشته باشيد و بعد به خانه
تشريف بردند و يك قرص نقره آوردند. و به عبدالله دادند و فرمودند: اين را
بگير و صرف معاش خود كن و فردا نيز بيا مرا دشنام بده تا يك قرص ديگر از
اين نقره به تو بدهم و از آمدن مضايقه نكن. عبدالله وقتي اين حسن خلق را از
حضرت ديد به خانهاش رفت و ماجرا را براي خانواده و بستگانش نقل كرد.
آنها
گفتند: تو دشنام بدهي و او در عوض به تو نقره بدهد. قطعا او امام بر حق
است سپس عبدالله به اتفاق پنجاه نفر از خانواده و وابستگانش به خدمت حضرت
آمدند و دست حضرت را بوسيدند و همگي دوستدار و شيعه او شدند.
وقتي
عبدالصمد برادر عبدالله متوجه جريان شد بسيار ناراحت و خشمگين شد و با
عبدالله درگير شد كه او را كتك بزند اما گروهي از وابستگان عبدالله او را
كتك زدند و گرفتند و زنداني نمودند. آن ملعون در آن اطاقي كه محبوس بود حسن
عليهالسلام را دشنام مي داد. روز بعد بزرگان مردم به سراغ عبدالصمد رفتند
تا با او به صحبت و مذاكره بپردازند و بين او و برادرش عبدالله قضاوت و
حكم كنند.
وقتي در اتاق را باز كردند ديدند عبدالصمد به خرس سياهي تبديل
شده است اين خبر به ساير مردم رسيد و همه آمدند و ديدند كه او به خرس
سياهي تبديل شده است. كه فقط گوش و بيني او مانند آدم است. سپس اين خبر به
معاويه رسيد. معاويه دستور داد تا او را هر چه زودتر پنهاني بسوزانند كه
بيشتر از اين مردم شاهد آشكار شدن اين راز نشوند و اعتقاد مردم به اهل بيت
عليهمالسلام زياد نشود و بدين ترتيب عبدالصمد به جهنم واصل شد اما تا قبل
از رسيدن خبر به معاويه بيش از صد نفر از معاويه برگشته و شيعه امام حسن عليهالسلام 1 بودند.
حضرت امام حسن مجتبي عليهالسلام فرمود: تعجب مي
كنم از كساني كه در غذاي جسم خود فكر مي كنند ولي در امور معنوي و غذاي جان
خويش تعقل نمي نمايند، شكم را از طعام مضر حفظ مي كنند ولي باك ندارند كه
افكار پليدي در روان آنها وارد شود!
نمایش نشانی از امامت امام حسن(ع)
جستجو
پربازديدترين مطالب
پيوندها
- پرچم سرخ یا حسین
- مختارنامه ای ها
- پایگاه جامع عاشورا
- ایران و جهان چند قطبی
- ایران ارتوپد
- دریای خزر
- داستان برای کودکان و نوجوانان
- تغذیه سالم و درست
- هیئت انصارالحسین (ع) شهدای آذریهای تنکابن
- هیئت انصار الحسین
- بزرگترین وبلاگ اشعار مذهبی
- بچه های شیعه
- سایت مسجد جمکران
- پایگاه اطلاع رسانی تعزیه ایران
- تجربه های آموزشی قرآنی
- دار الایتام امام هادی (ع)
- آموزش زبان انگلیسی برای کودکان
- کوچکترین مرد کربلا
- پایگاه مقاومت شهدای پسکلایه کوچک
- شجره طیبه صالحین
- فروشگاه اسلام مارکت
- آموزش مداحی امیرپور خادم العباس
- شیعه نیوز
- شیعه لیدرس
- هاست رایگان
- پوسترهای مذهبی
- مجمع جهانی حضرت علی اصغر(ع)
- دختران آفتاب
- سایت آیت الله سیستانی
- مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن
- تو فقط لیلی باش
- طرح عفاف و ترویج حجاب
- حسینیه نوحه
- طراحی سایت
- ریاحین
- سبک زندگی اسلامی
- کتابخانه احادیث شیعه
- اسلام کوئست
- مسجد الزهرا
- عقیق