تبلیغات X
للوکساید۵
سفارش بک لینک
خرید بک لینک قوی
بک لینک ارزان
کوچینگ
نرم افزار حسابداری
بلیط ارمنستان
تراورتن
تور مالزی
آموزش ارز دیجیتال
نالین
بهترین قالب شرکتی
ایده کسب و کار اینترنتی
بهترین قالب شخصی
ساخت ایمیل سازمانی


هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس (ع)

درباره وبلاگ


هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس(ع) محله پسکلایه کوچک واقع در شهرستان شهسوار بوده و عمده فعالیتهای این هیئت برگزاری مراسم فرهنگی و مذهبی با حضور جوانان ولائی و متدین محل و حمایت پیران و پیشکسوتان می باشد. مکان هیئت: تنکابن - پسکلایه کوچک - خیابان شهید کوهستانی- خیابان شهید بیژن حسین پور - مسجد صاحب الزمان (عج)


ورود کاربران

موضوعات مطالب

- حج
- شعر
- صفر

نويسندگان

آمار بازديد


    آنلاين : 1 نفر
    بازديد امروز : 41493 نفر
    بازديد ديروز : 32758 نفر
    بازديد ماه : 74251 نفر
    بازديد سال : 41492 نفر
    کل بازديد : 313034 نفر
    تعداد اعضا : 10 نفر
    کل مطالب : 1937
    نظرات : 68


Thumb

تو ایام عزاداری یکی از ثواباش دید و بازدید دوستای قدیم هست که خود این صله رحم بنا به سفارش حضرت رسول (ص) اجر و ثواب این دهه رو دو چندان می کنه و تو این دور و زمونه و مشکلات زندگی اگه ایام محرم نبود شاید فرصت دیداری تازه کردن با دوستان قدیمی رو از دست می دادیم این هم از برکات آقا امام حسین(ع) هست که تو این ایام دلها رو بهم نزدیک می کنه...


تو جمعی از دوستان نشسته بودیم و صحبت ها گل انداخته بود و از هر دری صحبت می شد که یکی از دوستان که برادر بزرگوارشون از شهدای محله مون هست و مادر بزرگوارشون هم چند سالی به رحمت خدا رفته بودند، از خاطره ای صحبت کرد که گفتنش خالی از لطف نیست و گویای مقام شهید و دعای مادر هست..

می گفت سر ظهر خسته داشتم از مغازه به سمت خونه میرفتم که یکی از آشناها منو صدا کرد و گفت خونه میری ؟
گفتم آره چطور مگه ؟
گفت سر راهت این امانتی رو ببر بده خونه آقا فلانی
میگه منم گفتم باشه بسته رو ازش گرفتم و رسیدم در خونه اون شخص و زنگ زدم در رو باز کرد میگه رفتم طبقه بالا امانتی رو دادم بهش و برگشتم تو راه پله ها پایین که اومدم نرسیده به حیاط دیدم مامورا و پلیس ها از در و دیوار خونه ریختن و هجوم آوردند سمت درب ورودی خونه همون آدم که من امانتی برده بودم من خودم رو کنار کشیدم  هیچ کس به من نگفت تو اینجا چکار میکنی؟
من هم فهمیدم ظاهرا اینجا موردی خلاف قانون داره پا گذاشتم به فرار.
برام جای سئوال بود که چرا منو نگرفتن حداقل ازم سئوال کنن.

چند روزی گذشت به اتفاق مادر مرحومم داشتیم می رفتیم خونه خاله ام تو ماشین مادرم بهم رو کرد و گفت تو این چند روز تو چکار کردی؟
من گفتم چکار می خواستم بکنم؟
مادرم گفت : تو حتما یه کاری کردی که به من نمی گی من چند شب پیش خواب دیدم مامورا دنبال تو هستند داداش شهیدتم پیش من ایستاده من وقتی دیدم مامورها دنبالت هستند به برادر شهیدت گفتم یه کاری کن الان اینو میگیرن آبرومون میره.
برادر شهیدت دست برد رو زمین خاک رو برداشت پاشید سمت مامورها ...
یهو یاد ماجرای چند روز پیش افتادم و اینکه چه جوری از اون معرکه در رفتم برای مادرم تعریف کردم و گفتم چه بلایی داشت سرم میومد.
شکر خدا رو کردیم و برای داداش شهیدم فاتحه ای خوندیم از اینکه در حق ما آبروداری کرده و لطف خدا شامل حال ما شده.

بر اساس خاطرات یکی از دوستان



اعلانات خيريه



موسسه خيريه محک



بنياد خيريه مهر نور, بنر حمايتي,بنر خيريه,بنر مهر نور


جستجو




در اين وبلاگ
در كل اينترنت



پربازديدترين مطالب

زيارت اماکن مذهبي


پخش زنده حرم