تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
techtip
تراوین




هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس (ع)

درباره وبلاگ


هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس(ع) محله پسکلایه کوچک واقع در شهرستان شهسوار بوده و عمده فعالیتهای این هیئت برگزاری مراسم فرهنگی و مذهبی با حضور جوانان ولائی و متدین محل و حمایت پیران و پیشکسوتان می باشد. مکان هیئت: تنکابن - پسکلایه کوچک - خیابان شهید کوهستانی- خیابان شهید بیژن حسین پور - مسجد صاحب الزمان (عج)


ورود کاربران

موضوعات مطالب

- حج
- شعر
- صفر

نويسندگان

آمار بازديد


    آنلاين : 1 نفر
    بازديد امروز : 106007 نفر
    بازديد ديروز : 32758 نفر
    بازديد ماه : 138765 نفر
    بازديد سال : 106006 نفر
    کل بازديد : 377548 نفر
    تعداد اعضا : 10 نفر
    کل مطالب : 1983
    نظرات : 69


Thumb

از دوران قدیم تو محله مون روز عاشورا که می شد برای تدارک نهار عزاداران آقا ، مردم از خونه برای مسجد غذا می بردند بعد از اذان ظهر عاشورا و اقامه نماز مردم طبق های غذا رو ، رو سرشون میذاشتن و به سمت مسجد محل روانه می شدند.  

تو مسجد هم خادم های هیئت و مسجد هر غذایی رو تو دیگ های جدا جمع می کردند و بین عزادار توزیع می کردند. در آخر هم ظروف اهالی و صاحب نذرا رو میشستن و تحویلشون می دادن.

صحنه زیبایی از حرکت خود جوش مردم بود که هر کسی در وسع و توانش برای عزای امام حسین نذری می داد. هنوز هم تو هیئت این مراسم رو قدیمی ها و بومی های محل دارن و بین جمعیت زیادی از غیر بومی هایی که ساکنین جدید محله ما شدن روز عاشورا می بینی که ظرفای غذای نذری شون رو بر می دارن و سمت مسجد روانه میشن. 

 

یکی از دوستان نزدیک و هیئتی می گفت که مادر من هم هر سال برای مسجد غذای نذری می داد و تو ظرفاش یه قاشق بزرگ خورشتی هم می ذاشت این قاشق خیلی قدیمی بود و فکر می کنم از مادر بزرگ رسیده بود. (نویسنده: معمولا قدیمی ها ظروفی رو که از در گذشتگان خودشون براشون مونده بود رو تو این ایام به مسجد می دادند تا استفاده بشه تا ثوابی برای درگذشتگان منظور بشه ) این دوستمون می گفت که اون سال و ضعیت مالی و اوضاع و احوال کاری پدر به قدری به هم ریخته بود که ما حتی یک ظرف کوچک غذا نتونستیم برای روز عاشورا تهیه کنیم و به مسجد بدیم و مادرم از این قضیه خیلی ناراحت بود ما هم ناراحت بودیم ولی خوب چکار می تونستیم بکنیم.  

 

 

غروب  بود و شام غریبان آقا امام حسین (ع) از همون غروبایی که واقعا دلگیر و تمومی نداره به سمت مسجد رفتم خادمین هیئت داشتن ظروف رو مرتب می کردند یکی از پیر خادم های هیئت منو که دید به اسم کوچیک صدام کرد رفتم جلو گفت بیا امروز مادرت برای مسجد غذا آورده ظرفا رو برده این قاشق جا مونده... 

من شوکه شدم گفتم ولی ما امسال نذری نداشتیم ...! 

برگشت بهم  به شوخی گفت یعنی بعد از این همه سال من مادرت رو نمی شناسم هر سال قاطی ظرفاش این قاشق هم هست. 

من مونده بودم چی بگم پیش خودم گفتم شاید مادر و پدر تونستن غذایی تهیه کنن و من بی خبرم ...قاشق رو گرفتم و به سمت خونه حرکت کردم داخل حیاط که رسیدم مادرم رو صدا کردم و وقتی مادرم اومد تو حیاط گفتم قاشقت مسجد جا مونده بود برات آوردم  

با حالت بهت زده بهم نگاه کرد ماجرا رو براش گفتم بیشتر تعجب کرد رفت سراغ ظرفاش ولی از قاشق خبری نبود می خواست مطمئن بشه که قاشق خودشه... 

ازش پرسیدم  مگه امروز غذا برای مسجد ندادید؟ 

تازه متوجه شدیم که صاحب عزا چه لطفی در حق ما داشته و همین که مادر من نیت غذا دادن داشت و نتونست نذرش رو انجام بده به یادش بودن و براش این کار رو انجام دادن 

من از این ماجرا شوکه شده بودم مادرم قاشقو رو از من گرفت و بوسید و برد گذاشت ته صندوقچه اش و ما دیگه رنگ این قاشق رو ندیدیم به قدری برای مادرم این قاشقه عزیز شده که به ما هم اجازه نمیده بهش نزدیک بشیم.  

 

نویسنده: جمعی از خادمین هیئت عزاداری 




اعلانات خيريه



موسسه خيريه محک



بنياد خيريه مهر نور, بنر حمايتي,بنر خيريه,بنر مهر نور


جستجو




در اين وبلاگ
در كل اينترنت



پربازديدترين مطالب

زيارت اماکن مذهبي


پخش زنده حرم