تبلیغات X
للوکساید۵
سفارش بک لینک
خرید بک لینک قوی
بک لینک ارزان
کوچینگ
نرم افزار حسابداری
بلیط ارمنستان
تراورتن
تور مالزی
آموزش ارز دیجیتال
نالین
بهترین قالب شرکتی
ایده کسب و کار اینترنتی
بهترین قالب شخصی
ساخت ایمیل سازمانی


هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس (ع)

درباره وبلاگ


هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس(ع) محله پسکلایه کوچک واقع در شهرستان شهسوار بوده و عمده فعالیتهای این هیئت برگزاری مراسم فرهنگی و مذهبی با حضور جوانان ولائی و متدین محل و حمایت پیران و پیشکسوتان می باشد. مکان هیئت: تنکابن - پسکلایه کوچک - خیابان شهید کوهستانی- خیابان شهید بیژن حسین پور - مسجد صاحب الزمان (عج)


ورود کاربران

موضوعات مطالب

- حج
- شعر
- صفر

نويسندگان

آمار بازديد


    آنلاين : 1 نفر
    بازديد امروز : 41522 نفر
    بازديد ديروز : 32758 نفر
    بازديد ماه : 74280 نفر
    بازديد سال : 41521 نفر
    کل بازديد : 313063 نفر
    تعداد اعضا : 10 نفر
    کل مطالب : 1937
    نظرات : 68


Thumb

در محضر یکی از روحانیون اهل کرامات بودیم که صحبت از آقا امام حسین(ع) شد و ایشون از اولین سفر خودشون به کربلا گفتند سفر زیارتی که منجر به تغییر احوالات یک شرطه عراقی شد.

ایشون تعریف می کردند که برای اولین بار که کربلا مشرف شدم شرطه ها خیلی زائرین رو اذیت می کردند خصوصا اگه میفهمیدند که طرف عراقی نیست


به کربلا که رسیدم نزدیک صحن ورودی آقا امام حسین (ع) سلام دادم و شرطه ها متوجه شدند من عراقی نیستم یکی شون کم کم به من نزدیک شد و بدون سئوال و جواب به من حمله ور شد و با باتومی که در دست داشت شروع کرد به زدن. من هم هر کاری کردم نتونستم مقاومت کنم و تنها کاری که به فکرم رسید به سمت صحن خودم رو کشیدم . و خودم رو تو جمعیت گم کردم شرطه عراقی هم وقتی دید من داخل صحن رفتم کوتاه اومد و دیگه دنبالم نکرد.
موقعی که وسط محوطه رسیدم از هوش رفتم و افتادم تا جایی که جمعیت دورم رو گرفتن و منو بردن و خون رو از دست و صورت و سرم شستند.

حالم که بهتر شد نمازی خوندم و زیارت کردم و از آقا کمک خواستم و منو از دست این جلاد نجات بده و به این فکر می کردم چه جوری برگردم.
کنار صحن از خستگی زیاد سفر و ضرباتی که از شرطه عراقی نوش جان کرده بودم خوابم برد در خواب دیدم که آقا امام حسین (ع) به من نزدیک شد و من بعد از سلام از ایشون کمک خواستم و گفتم که این شرطه عراقی به من حمله کرد و من نمی دونم چه جوری از این جا بیرون برم
آقا امام حسین(ع) به من گفت نگران نباش ما از همه چیز آگاهیم و می دانیم که چکار در حق تو کرده رفتی بیرون بهش فقط اینو بگو که روز تابستون اومدی تو این صحن تشنه ات بود آب خوردی سیراب که شدی برگشتی رو به حرم گفتی این قوم ستمگر که تو را کشتند چرا آب بهت ندادند؟

ایشان می گفت از خواب بیدار شدم خدا  را شکر کردم که آقا به خوابم اومد و راهنمایی کرد.
با شک و تردید توام با احتیاط از درب خروجی بیرون اومدم که دیدم شرطه عراقی با دوستاش منتظرن و انگار دنبال من می گردند. به محض اینکه چشمش به من افتاد به سمت من دوید که منم فهمیدم بله حدس من درست بود ...
موقعی که به من نزدیک شد من فریاد زدم که اگه می خوای منو بزنی بزن ولی اجازه بده اول پیام آقام رو بهت بدم...
شرطه عراقی سرجاش موند که من چی میخوام بگم ...
گفتم آقا گفته که یک روز گرم تابستون اومدی تو صحن تشنه ات بود آب خوردی سیراب که شدی رو به صحن کردی چشمت به گنبد که افتاد گفتی این قوم ستمگر که تو را کشتند چرا آب بهت ندادند و گفت که ما به همه چیز آگاهیم.
شرطه با شنیدن این جملات انگار آب سرد روش ریخته باشند بعد از لحظه ای سکوت شروع کرد به گریه کردن وکم کم صدای گریه اش بلند تر میشد مردم و زائرین کم کم دور ما حلقه زدند . شرطه عراقی همینطور که صدای گریه اش خیلی بلند تر می شد با عصبانیت درجه ها و سردوشی هاش رو میکند و به زمین میکوبید با خودش زمزمه می کرد قسم میخورم که آقا امام حسین(ع) بر حقه قسم میخورم قسم میخورم....



اعلانات خيريه



موسسه خيريه محک



بنياد خيريه مهر نور, بنر حمايتي,بنر خيريه,بنر مهر نور


جستجو




در اين وبلاگ
در كل اينترنت



پربازديدترين مطالب

زيارت اماکن مذهبي


پخش زنده حرم