درباره وبلاگ
هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس(ع) محله پسکلایه کوچک واقع در شهرستان شهسوار بوده و عمده فعالیتهای این هیئت برگزاری مراسم فرهنگی و مذهبی با حضور جوانان ولائی و متدین محل و حمایت پیران و پیشکسوتان می باشد. مکان هیئت: تنکابن - پسکلایه کوچک - خیابان شهید کوهستانی- خیابان شهید بیژن حسین پور - مسجد صاحب الزمان (عج)
ورود کاربران
آخرين مطالب ارسالي
- حلول ماه مبارک رمضان 1447 هجری قمری سال 1404 شمسی
- ولادت حضرت علی اکبر
- میلاد حضرت سید الشهدا(ع)، حضرت ابوالفضل العباس(ع)،امام سجاد(ع)
- وفات حضرت زینب (س)
- شهادت امام علی النقی الهادی علیه السلام
- مبعث پیامبر اسلام (ص)
- شهادت امام رضا(ع) تسلیت باد
- شهادت ختم رسل ، محمد رسول الله (ص) تسلیت باد
- شهادت امام حسن مجتبی(ع) بر تمامی شیعیان تسلیت باد
- اربعین حسینی بر تمامی شیعیان تسلیت و تعزیت باد
- زیارت اربعین امام حسین علیه السلام
- شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها
- اول صفر ورود اهل بیت (ع) به شام
- وقایع روز نوزدهم محرم حركت كاروان اسرا به شام و وقایع عجیب این سفر
- وقایع روز سیزدهم محرم مجلس ابن زیاد لعنه الله علیه
- روز سیزدهم محرم - تدفین پیکر شهدای کربلا
- وقایع روز دوازدهم محرم سخنان حضرت زینب (س) در ورود به کوفه
- شهادت امام سجاد علیه السلام
- وقایع روز یازدهم محرم حرکت کاروان اسرا به کوفه
- ۱۱ معجزه بعد از عاشورا
نويسندگان
آمار بازديد
آنلاين : 1 نفر
بازديد امروز : 105996 نفر
بازديد ديروز : 32758 نفر
بازديد ماه : 138754 نفر
بازديد سال : 105995 نفر
کل بازديد : 377537 نفر
تعداد اعضا : 10 نفر
کل مطالب : 1983
نظرات : 69
مصرعی که امیرالمؤمنین به طلبه فقیر الهام کرد
شب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در خواب مى بیند که آن حضرت به او مى
فرماید : اگر مى خواهى در نجف مجاور من باشى اینجا همین نان و ماست و فیجیل
و فرش طلبگى است ، و اگر زندگى مادّى قابل توجّهى مى خواهى باید به
هندوستان در شهر حیدرآباد دکن به خانه فلان کس مراجعه کنى ، چون حلقه به در
زدى و صاحب خانه در را باز کرد به او بگو: به آسمان رود و کار آفتاب کند.
پس از این خواب ، دوباره به حرم مطهّر مشرف مى شود و عرضه مى دارد : زندگى
من اینجا پریشان و نابسامان است شما مرا به هندوستان حواله مى دهید!!
بار دیگر حضرت را خواب مى بیند که مى فرماید : سخن همان است که گفتم ، اگر
در جوار ما با این اوضاع مى توانى استقامت ورزى اقامت کن ، اگر نمى توانى
باید به هندوستان به همان شهر بروى و خانه فلان راجه را سراغ بگیرى و به او
بگویى: به آسمان رود و کار آفتاب کند.
پس از بیدار شدن و شب را به صبح رساندن ، کتاب ها و لوازم مختصرى که داشته
به فروش مى رساند و اهل خیر هم با او مساعدت مى کنند تا خود را به
هندوستان مى رساند و در شهر حیدرآباد سراغ خانه آن راجه را مى گیرد ، مردم
از این که طلبه اى فقیر با چنان مردى ثروتمند و متمکن قصد ملاقات دارد ،
تعجب مى کنند .
وقتى به در خانه آن راجه مى رسد در مى زند ، چون در را باز مى کنند مى
بیند شخصى از پله هاى عمارت به زیر آمد ، طلبه وقتى با او روبرو مى شود مى
گوید: به آسمان رود و کار آفتاب کند
فوراً راجه پیش خدمت هایش را صدا مى زند و مى گوید : این طلبه را به داخل
عمارت راهنمایى کنید و پس از پذیرایى از او تا رفع خستگى اش وى را به حمام
ببرید و او را با لباس هاى فاخر و گران قیمت بپوشانید .
مراسم به صورتى نیکو انجام مى گیرد و طلبه در آن عمارت عالى تا فردا عصر
پذیرایى مى شود . فردا دید محترمین شهر از طبقات مختلف چون اعیان و تجار و
علما وارد شدند و هر کدام در آن سالن پر زینت در جاى مخصوص به خود قرار
گرفتند ، از شخصى که کنار دستش بود ، پرسید : چه خبر است ؟
گفت : مجلس جشن عقد دختر صاحب خانه است . پیش خود گفت : وقتى به این خانواده وارد شدم که وسایل عیش براى آنان آماده است .
هنگامى که مجلس آراسته شد ، راجه به سالن درآمد ، همه به احترامش از جاى
برخاستند و او نیز پس از احترام به مهمانان در جاى ویژه خود نشست .
آنگاه رو به اهل مجلس کرد و گفت : آقایان من نصف ثروت خود را که بالغ بر
فلان مبلغ مى شود از نقد و مِلک و منزل و باغات و اغنام و اثاثیه به این
طلبه که تازه از نجف اشرف بر من وارد شده مصالحه کردم ، و همه مى دانید که
اولاد من منحصر به دو دختر است ، یکى از آنها را هم که از دیگرى زیباتر است
براى او عقد مى بندم ، و شما اى عالمان دین ، هم اکنون صیغه عقد را جارى
کنید .
چون صیغه جارى شد طلبه که در دریایى از شگفتى و حیرت فرو رفته بود ، پرسید : شرح این داستان چیست ؟
راجه گفت : من چند سال قبل قصد کردم در مدح امیرالمؤمنین (علیه السلام)
شعرى بگویم ، یک مصراع گفتم و نتوانستم مصراع دیگر را بگویم ; به شعراى
فارسى زبان هندوستان مراجعه کردم ، مصراع گفته شده آنها هم چندان مطلوب
نبود ، به شعراى ایران مراجعه کردم ، مصراع آنان هم چندان چنگى به دل نمى
زد ، پیش خود گفتم حتماً شعر من منظور نظر کیمیا اثر امیرالمؤمنین (علیه
السلام)قرار نگرفته است ، لذا با خود نذر کردم اگر کسى پیدا شود و مصراع
دوم این شعر را به صورتى مطلوب بگوید ، نصف دارایى ام را به او ببخشم و
دختر زیباتر خود را به عقد او در آورم ، شما آمدید و مصراع دوم را گفتید ،
دیدم از هر جهت این مصراع شما درست و کامل و تمام و با مصراع من هماهنگ است
.
طلبه گفت : مصراع اول چه بود ؟
راجه گفت : من گفته بودم:
به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند
طلبه گفت: مصراع دوم از من نیست ، بلکه لطف خود امیرالمؤمنین (علیه السلام) است .
راجه سجده شکر کرد و خواند: به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند/ به آسمان رود و کار آفتاب کند
منبع : کتاب عبرت آموز تالیف استاد شیخ حسین انصاریان
یکى از طلبههاى حوزه با عظمت نجف از نظر معیشت در تنگنا و دشوارى غیر
قابل تحملّى بود. روزى از روى شکایت و فشار روحى کنار ضریح مطهّر حضرت
امیرالمؤمنین (علیه السلام)عرضه مىدارد: شما این لوسترهاى قیمتى و
قندیلهاى بى بدیل را به چه سبب در حرم خود گذاردهاید در حالى که من براى
اداره امور معیشتم در تنگناى شدیدى هستم؟!
جستجو
پربازديدترين مطالب
پيوندها
- پرچم سرخ یا حسین
- مختارنامه ای ها
- پایگاه جامع عاشورا
- ایران و جهان چند قطبی
- ایران ارتوپد
- دریای خزر
- داستان برای کودکان و نوجوانان
- تغذیه سالم و درست
- هیئت انصارالحسین (ع) شهدای آذریهای تنکابن
- هیئت انصار الحسین
- بزرگترین وبلاگ اشعار مذهبی
- بچه های شیعه
- سایت مسجد جمکران
- پایگاه اطلاع رسانی تعزیه ایران
- تجربه های آموزشی قرآنی
- دار الایتام امام هادی (ع)
- آموزش زبان انگلیسی برای کودکان
- کوچکترین مرد کربلا
- پایگاه مقاومت شهدای پسکلایه کوچک
- شجره طیبه صالحین
- فروشگاه اسلام مارکت
- آموزش مداحی امیرپور خادم العباس
- شیعه نیوز
- شیعه لیدرس
- هاست رایگان
- پوسترهای مذهبی
- مجمع جهانی حضرت علی اصغر(ع)
- دختران آفتاب
- سایت آیت الله سیستانی
- مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن
- تو فقط لیلی باش
- طرح عفاف و ترویج حجاب
- حسینیه نوحه
- طراحی سایت
- ریاحین
- سبک زندگی اسلامی
- کتابخانه احادیث شیعه
- اسلام کوئست
- مسجد الزهرا
- عقیق




