درباره وبلاگ
هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس(ع) محله پسکلایه کوچک واقع در شهرستان شهسوار بوده و عمده فعالیتهای این هیئت برگزاری مراسم فرهنگی و مذهبی با حضور جوانان ولائی و متدین محل و حمایت پیران و پیشکسوتان می باشد. مکان هیئت: تنکابن - پسکلایه کوچک - خیابان شهید کوهستانی- خیابان شهید بیژن حسین پور - مسجد صاحب الزمان (عج)
ورود کاربران
آخرين مطالب ارسالي
- حلول ماه مبارک رمضان 1447 هجری قمری سال 1404 شمسی
- ولادت حضرت علی اکبر
- میلاد حضرت سید الشهدا(ع)، حضرت ابوالفضل العباس(ع)،امام سجاد(ع)
- وفات حضرت زینب (س)
- شهادت امام علی النقی الهادی علیه السلام
- مبعث پیامبر اسلام (ص)
- شهادت امام رضا(ع) تسلیت باد
- شهادت ختم رسل ، محمد رسول الله (ص) تسلیت باد
- شهادت امام حسن مجتبی(ع) بر تمامی شیعیان تسلیت باد
- اربعین حسینی بر تمامی شیعیان تسلیت و تعزیت باد
- زیارت اربعین امام حسین علیه السلام
- شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها
- اول صفر ورود اهل بیت (ع) به شام
- وقایع روز نوزدهم محرم حركت كاروان اسرا به شام و وقایع عجیب این سفر
- وقایع روز سیزدهم محرم مجلس ابن زیاد لعنه الله علیه
- روز سیزدهم محرم - تدفین پیکر شهدای کربلا
- وقایع روز دوازدهم محرم سخنان حضرت زینب (س) در ورود به کوفه
- شهادت امام سجاد علیه السلام
- وقایع روز یازدهم محرم حرکت کاروان اسرا به کوفه
- ۱۱ معجزه بعد از عاشورا
نويسندگان
آمار بازديد
آنلاين : 1 نفر
بازديد امروز : 106012 نفر
بازديد ديروز : 32758 نفر
بازديد ماه : 138770 نفر
بازديد سال : 106011 نفر
کل بازديد : 377553 نفر
تعداد اعضا : 10 نفر
کل مطالب : 1983
نظرات : 69
روضه دل - آه مظلوم

چند روزی از عید غدیر خم می گذشت و هنوز مردم در شادی عید بودند و مسلما تا اول محرم خیلی مونده بود تو مسیر یکی از مراکز خرید شهر وارد پاساژی شدم که چند تا از آشنایان در آن مکان مغازه داشتند دقیقا یادم نمی یاد چکار داشتم تو یکی از راهروهای پاساژ دیدم مردم جمع هستند و پیرمرد دوره گردی هم اون وسط نشسته و زار زار گریه می کنه...نزدیک شدم دیدم یه دایره زنگی هم کنارش افتاده...
پیرمرد که همین جور زار می زد و گریه می کرد....زیر لب می گفت ...منو که خدا زده...دیگه زدن دارم که تو هم منو میزنی....
راستش
منم مثل این دوستمون با شنیدن داستان خیلی عصبانی شدم...گفتم کجاست این
آقای تندرو که زورش به این بدبخت رسیده...راستش آماده بودم که وقتی دیدمش
یه سیلی آبدار مهمونش کنم...مثل همون سیلی که به پیرمرد بدبخت زده...خودم
رو خیلی کنترل کردم...خونم به جوش اومده بود....با دوستمون رفتیم
دیدنش....همین دیدمش بدون سلام گفتم آخه مرد مومن این پیرمرد زدن داره که
زدیش...حالا نشسته گریه می کنه؟...
برای اینکه عمل خودش رو توجیه کنه گفت آقای....از شما بعیده که خودت خادم هیئت هستی و از این حرکت ها حمایت می کنی...
حرفش
رو قطع کردم گفتم کدوم حرکت ؟ کدوم حمایت ؟ تو به یه آدم بدبخت و بی نوا
ظلم کردی تهمت زدی؟ وهابیت چیه؟ این آدم بدبخت چه ربطی داره به وهابیت...
تازه
ما هنوز وارد ماه محرم نشدیم...یه هفته از عید گذشته و این بدبخت هم هنوز
تو این حال و هواست که برای زندگی اش یه لقمه نون دربیاره....
تو اگه
واقعا هم نگران سیاست های وهابیت و محرم بودی یه 1000 تومانی می گذاشتی تو
کاسه این بدبخت و بهش یادآوری می کردی که هواست باشه ها چند مدت دیگه ماه
محرم شروع میشه...اگه تو ماه محرم دوباره می دیدیش حق با تو بود...
دوستمون هم کلی باهاش صحبت کرد و خودش هم فهمید چقدر اشتباه کرده...گفت آقا من بیام ازش معذرت خواهی کنم درست میشه؟
گفتم والله اینو من نمی دونم حلالت می کنه یا نه ..اون بدبخت می دونه و تو و اون خدا...ولی حتما برو ازش معذرت خواهی کن...
با
عصبانیت از مغازه اش اومد بیرون و رفت سراغ پیرمرد و ازش معذرت خواهی کرد و
باهاش دست داد و سریع رفت...پیرمرده رو از زمین بلند کردیم همه یه کمکی
بهش کردند در حالی که دایره زنگی اش رو زیر بغلش زده بود و با دستای خاکی اش
اشکاش رو پاک می کرد رفت.
و ادامه داستان برای من یه درس دیگه ای داشت...
شنیدم
این آقا برای زیارت آقا امام حسین (ع) روانه کربلا شد و قرار بود برگرده
که نیومد...همه خانواده اش نگران بودند...و پیگیری کردند....فهمیدند که تو
گشت ورودی یکی از شهرها سربازهای آمریکایی بهش گیر دادند و بردنش تو
اردوگاه...و این نقل قولی بود که از برادرش ما شنیدیم. چند سال گرفتار شد و نتونست برگرده و اسیر آمریکایی ها بود خلاصه شکر خدا بعد از مدتها تونست به ایران برگرده.
هر موقع این اتفاق ها رو کنار هم قرار می دم نمی دونم درسته به هم ارتباطش بدیم یا نه ولی همیشه این حدیث از امام حسین (ع) به ذهنم تداعی میشه که به امام سجاد (ع) سفارش فرموده و امام سجاد (ع) در آخرین روزهای عمر خود به امام باقر(ع) می فرمایند:
هنگامي كه پدرم امام حسين(ع) وفات كرد، ساعتي قبل مرا به سينه اش چسبانيد و فرمود:
پسرم!بپرهيز از ستم كردن بر كسي كه ياوري براي انتقام تو، جز خدا
ندارد. و نيز به پسرش امام باقر(ع) فرمود: پسرم!تو را به همان سخن وصيت مي
كنم كه پدرم هنگام شهادت مرابه آن وصيت كرد
جستجو
پربازديدترين مطالب
پيوندها
- پرچم سرخ یا حسین
- مختارنامه ای ها
- پایگاه جامع عاشورا
- ایران و جهان چند قطبی
- ایران ارتوپد
- دریای خزر
- داستان برای کودکان و نوجوانان
- تغذیه سالم و درست
- هیئت انصارالحسین (ع) شهدای آذریهای تنکابن
- هیئت انصار الحسین
- بزرگترین وبلاگ اشعار مذهبی
- بچه های شیعه
- سایت مسجد جمکران
- پایگاه اطلاع رسانی تعزیه ایران
- تجربه های آموزشی قرآنی
- دار الایتام امام هادی (ع)
- آموزش زبان انگلیسی برای کودکان
- کوچکترین مرد کربلا
- پایگاه مقاومت شهدای پسکلایه کوچک
- شجره طیبه صالحین
- فروشگاه اسلام مارکت
- آموزش مداحی امیرپور خادم العباس
- شیعه نیوز
- شیعه لیدرس
- هاست رایگان
- پوسترهای مذهبی
- مجمع جهانی حضرت علی اصغر(ع)
- دختران آفتاب
- سایت آیت الله سیستانی
- مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن
- تو فقط لیلی باش
- طرح عفاف و ترویج حجاب
- حسینیه نوحه
- طراحی سایت
- ریاحین
- سبک زندگی اسلامی
- کتابخانه احادیث شیعه
- اسلام کوئست
- مسجد الزهرا
- عقیق




