تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
techtip
تراوین




هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس (ع)

درباره وبلاگ


هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس(ع) محله پسکلایه کوچک واقع در شهرستان شهسوار بوده و عمده فعالیتهای این هیئت برگزاری مراسم فرهنگی و مذهبی با حضور جوانان ولائی و متدین محل و حمایت پیران و پیشکسوتان می باشد. مکان هیئت: تنکابن - پسکلایه کوچک - خیابان شهید کوهستانی- خیابان شهید بیژن حسین پور - مسجد صاحب الزمان (عج)


ورود کاربران

موضوعات مطالب

- حج
- شعر
- صفر

نويسندگان

آمار بازديد


    آنلاين : 1 نفر
    بازديد امروز : 106012 نفر
    بازديد ديروز : 32758 نفر
    بازديد ماه : 138770 نفر
    بازديد سال : 106011 نفر
    کل بازديد : 377553 نفر
    تعداد اعضا : 10 نفر
    کل مطالب : 1983
    نظرات : 69


هیئت عزاداری تو مسیر خیابان های شهر پر از ازدحام جمعیت در حرکت بود گاهی دیده میشد که مردم گوسفندهای نذری شون رو می آوردند و جلوی هیئت قربانی می کردند و به خاطر همین تردد و حرکت هیئت با مقدور نبود . بنا به توصیه ای که از قبل شده بود می رفتم و به کسانی که مشغول ذبح گوسفند بودند کمک می کردیم تا سریع تر کارشون رو انجام بشه و هیئت هم حرکت کنه و راه کسی رو مسدود نکنه ....بارها ذبح گوسفند رو دیده بودم و برام عادی بود و مشکلی نداشتم ولی نمی دونم اون شب چه اتفاقی افتاد که منقلب شدم و تحمل دیدن این صحنه رو دیگه نداشتم...


پیرمرد میانسال که گوسفندش رو کنار جاده نگه داشته بود تا هیئت برسه و گوسفندش رو ذبح کنه...کنارش یه سطل هم بود اول حواسم نبود سطل چیه بعد دیدم....پیرمرد اول سطل آب رو گرفت جلوی گوسفندش و بهش آب داد حتی چند بار خودش با دست خودش به اجبار این کار رو کرد ...راسش همین جا قلب من از سینه ام کنده شد....یاد آقا سید الشهدا (ع) افتادم و تشنگی و عطش اهل بیت و قوم ظالمی که از کمترین مقدار آب هم مضایقه کردند...اشک چشمام رو گرفته بود...رفتم جلو و کمک کردم به پیرمرد که گوسفند رو بیاره جلوی هیئت...تو شلوغی هیئت که صدای حسین حسین بلند بود پیرمرد اشاره کرد به من که دست و  پای گوسفند رو نگه دار...منم اشاره کردم که باشه...باز اشاره کرد به این سمت ...دقت کردم دیدم می خواد ذبحش رو به قبله باشه....خدایا امشب چم شده ...هر حرکت این قربانی کردن منو بیشتر داغون می کنه....خدایا کی تموم میشه ....راستش دیگه طاقت دیدن نداشتم ....پیرمرد داشت سر قربانی رو می برید...من چشم ها رو بسته بودم و تو دلم یا حسین می گفتم و داشتم فکر می کردم چطور یه انسان رو با اون مقام بلند و ملکوتی اش میشه سر برید جایی که سربریدن یه زبون بسته مثل این اینقدر عذاب آوره....به خودم اومدم دیدم پیرمرد داره اشاره می کنه به من ...و تو شلوغی به من اشاره می کنه که کمک کنم گوسفند رو ببریم کنار خیابون....دیدم سر حیوون جدا نشده...فکر می کردم باید سر جدا شه....با اشاره به پیرمرد اشاره کردم سرش رو جدا نکردی...با ایما و اشاره تاکید کرد که اصلا ...نه نه ...و کمک کردیم گوسفند رو بردیم کنار جاده ....دیگه پیرمرد صداش تا حدودی به من می رسید...از روی نصیحت و سفارش به من گفت...جوون قربونی رو باید بذاری خونش بره و حیوون روحش جدا شه بعد سرش رو جدا می کنند...من که دیگه طاقت شنیدن رو هم نداشتم فقط تشکر کردم و گفتم نذرتون قبول باشه انشا الله...و با هیئت همراه شدم....
خیلی منقلب بودم با خودم گفتم یک بار دیگه امشب رساله رو بخونم ببینم راست می گفت پیرمرده و من چرا اینقدر به این موضوع فکر نکرده بودم...
بعد از مراسم و برگشتن هیئت به مسجد رفتم خونه و رساله رو باز کردم و آداب قربانی کردن رو پیدا کردم و خوندم....
- حیوان قربانی از چهارپایان اهلی باشد
- حیوان قربانی می‌بایست به سنّ معتبر شرعی رسیده باشد.
- حیوان قربانی از هرگونه عیبی که مانع صحّت و قبول قربانی میشود، سالم باشد
- آب دادن به حیوان
- خواباندن گوسفند بر پهلوی چپ و قرار دادن آن بطرف قبله مورد اتّفاق همه علماء است.
-  شخص ذبح کننده چاقویش را تیز کند و «بسم الله(۲۷) و الله اکبر» بگوید و به وسیله قطع کردن دو رگ کلفتِ دو طرف گردن، خون قربانی را جاری کند. سپس میگوید: « اللهم تقبل من (فلان) و آل (فلان).» «پروردگارا از این قربانی از (فلانی)و (خانواده فلانی) بپذیر.»

و اما در آخر رسیدم به این حدیث:
امام حسین(ع): [پدرم] على(ع) در کوفه بر استرِ سیاه و سفید پیامبر(ص) سوار شد و به بازارها، یکى یکى، سر زد. وارد بازارچه گوشت فروش‌ها شد و با صداى بلند فرمود: «اى گروه قصابان! نخاع را نَبُرید و در گرفتن جان [حیوان]، تعجیل روا مدارید. [بگذارید] به آرامى روح از بدن، خارج گردد..........

به این جا که رسیدم صدام بلند شد......
یا حسین.....یا حسین.....
فدای شما آقا که شمر لعین .....
یاد نحوه شهادت آقا افتادم ....سر بریده ....تشنه لب......از قفا.....
لعنت به ظالم به حق محمد(ص) و آل محمد(ص).....
همه اتفاق های امشب انگار دست به دست هم داده بودند تا به اینجا برسم....
با چشم های اشکبار زیر لب زمزمه می کردم:

السّلام عَلیَ الحُسَین )
وعَلی عَلِِِّیِ ابن الحُسَین ) 
وعَلی اوْلادِ الحُسَین )
و عَلی  اَصحابِ الحُسَین )

 




اعلانات خيريه



موسسه خيريه محک



بنياد خيريه مهر نور, بنر حمايتي,بنر خيريه,بنر مهر نور


جستجو




در اين وبلاگ
در كل اينترنت



پربازديدترين مطالب

زيارت اماکن مذهبي


پخش زنده حرم