درباره وبلاگ
هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس(ع) محله پسکلایه کوچک واقع در شهرستان شهسوار بوده و عمده فعالیتهای این هیئت برگزاری مراسم فرهنگی و مذهبی با حضور جوانان ولائی و متدین محل و حمایت پیران و پیشکسوتان می باشد. مکان هیئت: تنکابن - پسکلایه کوچک - خیابان شهید کوهستانی- خیابان شهید بیژن حسین پور - مسجد صاحب الزمان (عج)
ورود کاربران
آخرين مطالب ارسالي
- حلول ماه مبارک رمضان 1447 هجری قمری سال 1404 شمسی
- ولادت حضرت علی اکبر
- میلاد حضرت سید الشهدا(ع)، حضرت ابوالفضل العباس(ع)،امام سجاد(ع)
- وفات حضرت زینب (س)
- شهادت امام علی النقی الهادی علیه السلام
- مبعث پیامبر اسلام (ص)
- شهادت امام رضا(ع) تسلیت باد
- شهادت ختم رسل ، محمد رسول الله (ص) تسلیت باد
- شهادت امام حسن مجتبی(ع) بر تمامی شیعیان تسلیت باد
- اربعین حسینی بر تمامی شیعیان تسلیت و تعزیت باد
- زیارت اربعین امام حسین علیه السلام
- شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها
- اول صفر ورود اهل بیت (ع) به شام
- وقایع روز نوزدهم محرم حركت كاروان اسرا به شام و وقایع عجیب این سفر
- وقایع روز سیزدهم محرم مجلس ابن زیاد لعنه الله علیه
- روز سیزدهم محرم - تدفین پیکر شهدای کربلا
- وقایع روز دوازدهم محرم سخنان حضرت زینب (س) در ورود به کوفه
- شهادت امام سجاد علیه السلام
- وقایع روز یازدهم محرم حرکت کاروان اسرا به کوفه
- ۱۱ معجزه بعد از عاشورا
نويسندگان
آمار بازديد
آنلاين : 1 نفر
بازديد امروز : 106012 نفر
بازديد ديروز : 32758 نفر
بازديد ماه : 138770 نفر
بازديد سال : 106011 نفر
کل بازديد : 377553 نفر
تعداد اعضا : 10 نفر
کل مطالب : 1983
نظرات : 69
روضه دل - قربانی

پیرمرد میانسال که گوسفندش رو کنار جاده نگه داشته بود تا هیئت برسه و گوسفندش رو ذبح کنه...کنارش یه سطل هم بود اول حواسم نبود سطل چیه بعد دیدم....پیرمرد اول سطل آب رو گرفت جلوی گوسفندش و بهش آب داد حتی چند بار خودش با دست خودش به اجبار این کار رو کرد ...راسش همین جا قلب من از سینه ام کنده شد....یاد آقا سید الشهدا (ع) افتادم و تشنگی و عطش اهل بیت و قوم ظالمی که از کمترین مقدار آب هم مضایقه کردند...اشک چشمام رو گرفته بود...رفتم جلو و کمک کردم به پیرمرد که گوسفند رو بیاره جلوی هیئت...تو شلوغی هیئت که صدای حسین حسین بلند بود پیرمرد اشاره کرد به من که دست و پای گوسفند رو نگه دار...منم اشاره کردم که باشه...باز اشاره کرد به این سمت ...دقت کردم دیدم می خواد ذبحش رو به قبله باشه....خدایا امشب چم شده ...هر حرکت این قربانی کردن منو بیشتر داغون می کنه....خدایا کی تموم میشه ....راستش دیگه طاقت دیدن نداشتم ....پیرمرد داشت سر قربانی رو می برید...من چشم ها رو بسته بودم و تو دلم یا حسین می گفتم و داشتم فکر می کردم چطور یه انسان رو با اون مقام بلند و ملکوتی اش میشه سر برید جایی که سربریدن یه زبون بسته مثل این اینقدر عذاب آوره....به خودم اومدم دیدم پیرمرد داره اشاره می کنه به من ...و تو شلوغی به من اشاره می کنه که کمک کنم گوسفند رو ببریم کنار خیابون....دیدم سر حیوون جدا نشده...فکر می کردم باید سر جدا شه....با اشاره به پیرمرد اشاره کردم سرش رو جدا نکردی...با ایما و اشاره تاکید کرد که اصلا ...نه نه ...و کمک کردیم گوسفند رو بردیم کنار جاده ....دیگه پیرمرد صداش تا حدودی به من می رسید...از روی نصیحت و سفارش به من گفت...جوون قربونی رو باید بذاری خونش بره و حیوون روحش جدا شه بعد سرش رو جدا می کنند...من که دیگه طاقت شنیدن رو هم نداشتم فقط تشکر کردم و گفتم نذرتون قبول باشه انشا الله...و با هیئت همراه شدم....
خیلی منقلب بودم با خودم گفتم یک بار دیگه امشب رساله رو بخونم ببینم راست می گفت پیرمرده و من چرا اینقدر به این موضوع فکر نکرده بودم...
بعد از مراسم و برگشتن هیئت به مسجد رفتم خونه و رساله رو باز کردم و آداب قربانی کردن رو پیدا کردم و خوندم....
- حیوان قربانی از چهارپایان اهلی باشد
- حیوان قربانی میبایست به سنّ معتبر شرعی رسیده باشد.
- حیوان قربانی از هرگونه عیبی که مانع صحّت و قبول قربانی میشود، سالم باشد
- آب دادن به حیوان
- خواباندن گوسفند بر پهلوی چپ و قرار دادن آن بطرف قبله مورد اتّفاق همه
علماء است.
- شخص ذبح کننده چاقویش
را تیز کند و «بسم الله(۲۷) و الله اکبر» بگوید و به وسیله قطع کردن دو رگ
کلفتِ دو طرف گردن، خون قربانی را جاری کند. سپس میگوید: « اللهم تقبل من
(فلان) و آل (فلان).» «پروردگارا از این قربانی از (فلانی)و (خانواده
فلانی) بپذیر.»
و اما در آخر رسیدم به این حدیث:
امام حسین(ع): [پدرم] على(ع) در کوفه بر استرِ سیاه و سفید پیامبر(ص) سوار
شد و به بازارها، یکى یکى، سر زد. وارد بازارچه گوشت فروشها شد و با صداى
بلند فرمود: «اى گروه قصابان! نخاع را نَبُرید و در گرفتن جان [حیوان]،
تعجیل روا مدارید. [بگذارید] به آرامى روح از بدن، خارج گردد..........
به این جا که رسیدم صدام بلند شد......
یا حسین.....یا حسین.....
فدای شما آقا که شمر لعین .....
یاد نحوه شهادت آقا افتادم ....سر بریده ....تشنه لب......از قفا.....
لعنت به ظالم به حق محمد(ص) و آل محمد(ص).....
همه اتفاق های امشب انگار دست به دست هم داده بودند تا به اینجا برسم....
با چشم های اشکبار زیر لب زمزمه می کردم:
وعَلی عَلِِِّیِ ابن الحُسَین (ع)
وعَلی اوْلادِ الحُسَین (ع)
و عَلی اَصحابِ الحُسَین (ع)
جستجو
پربازديدترين مطالب
پيوندها
- پرچم سرخ یا حسین
- مختارنامه ای ها
- پایگاه جامع عاشورا
- ایران و جهان چند قطبی
- ایران ارتوپد
- دریای خزر
- داستان برای کودکان و نوجوانان
- تغذیه سالم و درست
- هیئت انصارالحسین (ع) شهدای آذریهای تنکابن
- هیئت انصار الحسین
- بزرگترین وبلاگ اشعار مذهبی
- بچه های شیعه
- سایت مسجد جمکران
- پایگاه اطلاع رسانی تعزیه ایران
- تجربه های آموزشی قرآنی
- دار الایتام امام هادی (ع)
- آموزش زبان انگلیسی برای کودکان
- کوچکترین مرد کربلا
- پایگاه مقاومت شهدای پسکلایه کوچک
- شجره طیبه صالحین
- فروشگاه اسلام مارکت
- آموزش مداحی امیرپور خادم العباس
- شیعه نیوز
- شیعه لیدرس
- هاست رایگان
- پوسترهای مذهبی
- مجمع جهانی حضرت علی اصغر(ع)
- دختران آفتاب
- سایت آیت الله سیستانی
- مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن
- تو فقط لیلی باش
- طرح عفاف و ترویج حجاب
- حسینیه نوحه
- طراحی سایت
- ریاحین
- سبک زندگی اسلامی
- کتابخانه احادیث شیعه
- اسلام کوئست
- مسجد الزهرا
- عقیق




