تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
techtip
تراوین




هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس (ع)

درباره وبلاگ


هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس(ع) محله پسکلایه کوچک واقع در شهرستان شهسوار بوده و عمده فعالیتهای این هیئت برگزاری مراسم فرهنگی و مذهبی با حضور جوانان ولائی و متدین محل و حمایت پیران و پیشکسوتان می باشد. مکان هیئت: تنکابن - پسکلایه کوچک - خیابان شهید کوهستانی- خیابان شهید بیژن حسین پور - مسجد صاحب الزمان (عج)


ورود کاربران

موضوعات مطالب

- حج
- شعر
- صفر

نويسندگان

آمار بازديد


    آنلاين : 1 نفر
    بازديد امروز : 106013 نفر
    بازديد ديروز : 32758 نفر
    بازديد ماه : 138771 نفر
    بازديد سال : 106012 نفر
    کل بازديد : 377554 نفر
    تعداد اعضا : 10 نفر
    کل مطالب : 1983
    نظرات : 69



رمضان بود و شب نوزدهم

ام كلثوم كنار پدرش
سفره گسترده به افطار على
شیر و نان و نمك آورد برش
میهمان، مظهر عدل و تقوى
میزبان، دختر نیكو سیرش
على آن مرد مناجات و نماز
چونكه افتاد به آن ها نظرش
چشمه هاى غم او جوشان شد
ریخت زان منظره اشك از بصرش
گفت: در سفره من كى دیدى
دو خورش، یا كه از آن بیشترش
نمك و شیر، یكى را برگیر
بنه از بهر پدر، آن دگرش
شیر حق، عاقبت از شیر گذشت
كه بشد نان و نمك، ماحضرش
حیدر از شوق شهادت، بیدار
در نظر وعدۀ پیغامبرش
كه شب نوزدهم، از رمضان
رسد از باغ شهادت، ثمرش
بى قرار و نگران بود على
چون مسافر كه به آخر سفرش
گاه از خانه برون می آمد
تا كى از راه رسد منتظرش
گه به صد شوق، نظر می فرمود
به سما و به نجوم و قمرش
گاه در جذبۀ معراج نماز
بیخود از خویش و جهان زیر پرش
چه خبر داشت خدایا آن شب

كه على در هیجان از خبرش
ام كلثوم غمین و نگران
كاین شب تار چه دارد سحرش ؟
گشت آمادۀ رفتن حیدر
مضطرب دختر خونین جگرش
چون كه از خانه برون می آمد
چفت در، بند گشود از كمرش
كه مرو یا على از خانه برون
تا سحر بگذرد و این خطرش
على آن روح مناجات و نماز
شرح قرآن سخن چون شكرش
گفت با خود كه كمر محكم كن
بهر مردن كه عیان شد اثرش
تا كه نزدیك بشد صبح وصال
مسجد كوفه بشد باز درش
على آن بندۀ تسلیم خدا
صاحب الامر قضا و قدرش
كعبه زادى كه خدا دعوت كرد
بار دیگر به سراى دگرش
چون كه جا در بر محراب گرفت
من چه گویم كه چه آمد بسرش
كوفه لرزید ز تكبیر على
ناله برخاست ز سنگ و شجرش
فلك افشاند به سر، خاك عزا
چرخ، وا ماند ز سیر و گذرش
آه از آن دم كه على غرقِ به خون
بود بر دوش شبیر و شبرش
آه از آن دم كه "حسانا" زینب
چشمش افتاد به فرق پدرش

 

شاعر : حبیب الله چابچیان




اعلانات خيريه



موسسه خيريه محک



بنياد خيريه مهر نور, بنر حمايتي,بنر خيريه,بنر مهر نور


جستجو




در اين وبلاگ
در كل اينترنت



پربازديدترين مطالب

زيارت اماکن مذهبي


پخش زنده حرم