درباره وبلاگ
هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس(ع) محله پسکلایه کوچک واقع در شهرستان شهسوار بوده و عمده فعالیتهای این هیئت برگزاری مراسم فرهنگی و مذهبی با حضور جوانان ولائی و متدین محل و حمایت پیران و پیشکسوتان می باشد. مکان هیئت: تنکابن - پسکلایه کوچک - خیابان شهید کوهستانی- خیابان شهید بیژن حسین پور - مسجد صاحب الزمان (عج)
ورود کاربران
آخرين مطالب ارسالي
- حلول ماه مبارک رمضان 1447 هجری قمری سال 1404 شمسی
- ولادت حضرت علی اکبر
- میلاد حضرت سید الشهدا(ع)، حضرت ابوالفضل العباس(ع)،امام سجاد(ع)
- وفات حضرت زینب (س)
- شهادت امام علی النقی الهادی علیه السلام
- مبعث پیامبر اسلام (ص)
- شهادت امام رضا(ع) تسلیت باد
- شهادت ختم رسل ، محمد رسول الله (ص) تسلیت باد
- شهادت امام حسن مجتبی(ع) بر تمامی شیعیان تسلیت باد
- اربعین حسینی بر تمامی شیعیان تسلیت و تعزیت باد
- زیارت اربعین امام حسین علیه السلام
- شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها
- اول صفر ورود اهل بیت (ع) به شام
- وقایع روز نوزدهم محرم حركت كاروان اسرا به شام و وقایع عجیب این سفر
- وقایع روز سیزدهم محرم مجلس ابن زیاد لعنه الله علیه
- روز سیزدهم محرم - تدفین پیکر شهدای کربلا
- وقایع روز دوازدهم محرم سخنان حضرت زینب (س) در ورود به کوفه
- شهادت امام سجاد علیه السلام
- وقایع روز یازدهم محرم حرکت کاروان اسرا به کوفه
- ۱۱ معجزه بعد از عاشورا
نويسندگان
آمار بازديد
آنلاين : 1 نفر
بازديد امروز : 105995 نفر
بازديد ديروز : 32758 نفر
بازديد ماه : 138753 نفر
بازديد سال : 105994 نفر
کل بازديد : 377536 نفر
تعداد اعضا : 10 نفر
کل مطالب : 1983
نظرات : 69
هجرت و مجاهدت - شب دوم محرم الحرام
حر بن یزید ریاحی میگوید با هزار سوار از کوفه بیرون آمدم؛ عبیدالله
مرا مأمور کرده بود که بروم و سر راه حسین(علیه السلام) را بگیرم. یک وقت
دیدم مثل اینکه یک منادی دارد ندا میکند: «ای حر، بشارت باد تو را به
بهشت»! عجب! گویا آن ندا میگوید ای حر، این سفری که میکنی و این راهی که
میروی هجرت است. حر میگوید پیش خودم فکر کردم من که دارم میروم جلوی راه
پسر پیغمبر را بگیرم. چنین سفری که به سوی بهشت نیست؛ بلکه باید به سوی
جهنم باشد! شنیده اید دیگر، می آید سر راه امام حسین(علیه السلام) و آن پذیرایی
از آنها میشود که حسین(علیه السلام) میگوید به آنها آب بدهید و آب
میدهند و... ماجرا از اینجا شروع میشود و حر کمکم آنچه در درون داشت را
بیرون میریزد؛ به نظر من اولین نشانه سعادت و عاقبت بهخیری حر اینجا بود
که حسین(علیه السلام) میگوید ظهر شده است و میخواهم نماز بخوانم. تو برو
با لشگرت نماز بخوان و من هم با اصحابم. اما حر میگوید نه، شما بفرمایید
جلو، ما هم به شما اقتدا میکنیم. امام حسین(علیه السلام) نماز را میخواند و تمام میشود؛ بین دو نماز هم
خطبه میخواند. نماز عصر را هم میخواند تا اینکه بعد از نماز حضرت
میفرماید که من بنا به دعوت شما آمدهام و این هم نامههای شما است و
میفرمایند نامههایشان را بیاورید. دوازده هزار نامهای که اهل کوفه نوشته
بودند را آوردند و ریختند. حر میگوید من جزء کسانی که به شما نامه نوشته
اند نیستم. بالاخره حر جلوی راه را میگیرد؛ امام حسین(علیه السلام) میگوید پس من
بر میگردم و راه را عوض میکنم. دومین نشانه سعادتمندی حر اینجا پیدا
میشود. جلوی حضرت را میگیرد و میگوید نمیگذارم بروی. امام حسین(علیه
السلام) میفرماید «ثَکِلَتکَ أُمُک؛ مَا تُریدُ مِنی»؛ مادرت به عزایت
بنشیند؛ از من چه میخواهی؟ حر در جواب امام حسین(علیه السلام) چه میگوید؟
میگوید چه کنم!؟ اگر غیر از تو بود و اسم مادر مرا میبرد، همانطور که
اسم مادرم را برده بود اسم مادرش را میبردم؛ اما چه کنم که مادر تو
زهرا(سلام الله علیها) است و من نمیتوانم اسمش را ببرم مگر به بهترین وجه. روز عاشورا حسین(علیه السلام) آمد و با عمرسعد صحبت کرد، حر هم آنجا
ایستاده بود؛ ابوالفضل(علیه السلام) هم ایستاده بود. حضرت پیشنهادهایی مطرح
کردند و عمرسعد نپذیرفت. وقتی حسین(علیه السلام) رفت، حر رو کرد به عمرسعد
و گفت چه کار میخواهی بکنی؟ گفت جنگی کنم با حسین که آسانترینِ آن این
باشد که دستها از پیکرها و سرها از بدنها جدا شود. میدانی چه شد؟ حر
کنار کشید؛ چون او مهاجر است. این را میگویند «هجرت». آمد سوار مرکب شد، اما بدنش میلرزد. «مهاجربن اوس» میگوید دیدم حر
همینطور میلرزد. به او گفتم این چه حالی است که تو را میبینم؟ اگر از
سرداران کوفه از من سؤال میکردند، تو را میگفتم و از تو تجاوز نمیکردم!
گفت ای مهاجر، خودم را بین بهشت و جهنم میبینم؛ این راه را بروم یا آن
راه؟ اما به خدا قَسم جز بهشت چیز دیگری را انتخاب نمیکنم. آرام آرام این مهاجر به سمت حسین(علیه السلام) آمد؛ اما زیر لب جملهای
میگوید؛ «أللهُمَ إلَیکَ أنَبتُ»، همان «انابه» را مطرح میکند. گفتم که
انابه مهاجرت است. نگاه کن چقدر زیبا میگوید! خدایا از روحانیت نفسم به
سوی تو هجرت کردهام. «أللهُمَ إلَیکَ أنَبتُ فَتُب عَلَیَ»، حالا تو هم به
سوی من بیا! خدایا تو هم به من رجوع کن! همانطور که من آمدم تو هم بیا!
«فَإنی قَد أرعَبتُ قُلُوبَ أولِیَائِک»، من دل اولیا و دوستانت را
لرزاندم؛ «وَ أولادِ بِنتِ نَبیِک»، من دل بچههای پیغمبرت را لرزاندم... حر اجازه گرفت و به میدان رفت؛ عدهای را به درک واصل کرد. وقتی روی
زمین افتاد حسین(علیه السلام) آمد بالای سرش؛ حر باور نمیکرد. حسین(علیه
السلام) سر حر را به دامن گرفت و فرمود: «مَا أخطَأَت أمُک». مادرت اشتباه
نکرد که نام تو را «حر» گذاشت.

می آید نزدیک خیام حسین(علیه السلام)؛ نمیدانم، آیا سرش پایین بود یا از
مرکب پایین آمد و صورتش را روی خاک گذاشت که این جمله را حسین(علیه
السلام) به او گفت؟ چه جملهای است! «إرفَع رَأسَک». مهاجر که نباید سر به
زیر باشد؛ مهاجر اِلیالله باید سربلند باشد. سرت را بلند کن! رو کرد به
حسین(علیه السلام) گفت آیا توبه من قبول است؟ آیا این هجرت من قبول است؟
حضرت فرمود بلی، خدا توبهپذیر است.
منبع: روضه نیوز
تعداد بازديد : 67 | ارسال نظر(0) | نسخه قابل چاپ | موضوع: مداحی و مرثیه و روضه,
برچسب ها: هجرت و مجاهدت شب دوم
جستجو
پربازديدترين مطالب
پيوندها
- پرچم سرخ یا حسین
- مختارنامه ای ها
- پایگاه جامع عاشورا
- ایران و جهان چند قطبی
- ایران ارتوپد
- دریای خزر
- داستان برای کودکان و نوجوانان
- تغذیه سالم و درست
- هیئت انصارالحسین (ع) شهدای آذریهای تنکابن
- هیئت انصار الحسین
- بزرگترین وبلاگ اشعار مذهبی
- بچه های شیعه
- سایت مسجد جمکران
- پایگاه اطلاع رسانی تعزیه ایران
- تجربه های آموزشی قرآنی
- دار الایتام امام هادی (ع)
- آموزش زبان انگلیسی برای کودکان
- کوچکترین مرد کربلا
- پایگاه مقاومت شهدای پسکلایه کوچک
- شجره طیبه صالحین
- فروشگاه اسلام مارکت
- آموزش مداحی امیرپور خادم العباس
- شیعه نیوز
- شیعه لیدرس
- هاست رایگان
- پوسترهای مذهبی
- مجمع جهانی حضرت علی اصغر(ع)
- دختران آفتاب
- سایت آیت الله سیستانی
- مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن
- تو فقط لیلی باش
- طرح عفاف و ترویج حجاب
- حسینیه نوحه
- طراحی سایت
- ریاحین
- سبک زندگی اسلامی
- کتابخانه احادیث شیعه
- اسلام کوئست
- مسجد الزهرا
- عقیق




