تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
techtip
تراوین




هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس (ع)

درباره وبلاگ


هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس(ع) محله پسکلایه کوچک واقع در شهرستان شهسوار بوده و عمده فعالیتهای این هیئت برگزاری مراسم فرهنگی و مذهبی با حضور جوانان ولائی و متدین محل و حمایت پیران و پیشکسوتان می باشد. مکان هیئت: تنکابن - پسکلایه کوچک - خیابان شهید کوهستانی- خیابان شهید بیژن حسین پور - مسجد صاحب الزمان (عج)


ورود کاربران

موضوعات مطالب

- حج
- شعر
- صفر

نويسندگان

آمار بازديد


    آنلاين : 1 نفر
    بازديد امروز : 105990 نفر
    بازديد ديروز : 32758 نفر
    بازديد ماه : 138748 نفر
    بازديد سال : 105989 نفر
    کل بازديد : 377531 نفر
    تعداد اعضا : 10 نفر
    کل مطالب : 1983
    نظرات : 69


Thumb



قاسم بن الحسن(ع)، الگوی نوجوانان جهادی

امام حسین(علیه السلام) شب عاشورا خطبه می‌خواند؛ بعد رو می‌کند به اصحاب و می‌گوید اینها با من کار دارند. چرا؟ چون حسین(علیه السلام) پیکرة اسلام است، اساس اسلام است. می‏فرماید اینها با شما کاری ندارند؛ هر کس می‌خواهد برود، برود.[14] سیاهی شب را هم مثل مَرکب راهواری بگیرید، دست زن و بچة‌ مرا هم بگیرید و بروید. نوشته‌اند اصحاب بلند شدند، اولین نفر هم حضرت ابوالفضل(علیه السلام) است؛ گفت کجا برویم آقا؟! برویم که زنده بمانیم؟! زندگی بی‏تو زندگی است؟! اصحاب هر کدام با تعبیراتی، تک‌تک شروع به اظهار وفاداری کردند. یکی گفت اگر هفتاد بار هم در راه تو کشته شوم، دست از تو بر نمی‌دارم؛ دیگری گفت اگر هزار بار... وقتی همة حرف‌ها تمام شد، حضرت رو کرد به اصحاب و گفت فردا همه‌تان شهید می‌شوید؛ راه این است. «وَ مَن یَخرُج مِن بَیتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَهِ وَ رَسُولِهِ...»

برویم سراغ کریم اهل بیت، امام حسن(علیه السلام) و امشب به پسرش متوسل شویم. صحبت‌های حضرت که تمام شد، قاسم به خدمت عمو آمد. آنچه عجیب است این است که مرحوم علامه مجلسی می‌نویسد: «هُوَ غُلامٌ لم یَبلُغ الحُلُم». یعنی هنوز به حد بلوغ هم نرسیده بود. البته عجیب هم نیست، چون این پسر در دامن حسین(علیه السلام) پرورده شده است و دست‏پروردة حسین است.  قاسم رو کرد به عمویش و گفت: «یا عَماه»، عمو جان! آیا من هم جزء این شهدا هستم یا نه؟ حسین(علیه السلام) نگفت شهید می‌شوی؛ نگاه کنید که جواب حضرت چه‏ قدر آموزنده است! فرمود: «کَیفَ المَوتُ عِندَک». یعنی بگو ببینم مرگ در ذائقة جانت چگونه است؟ قاسم جواب داد: «أحلَی مِنَ العَسَل»؛ از عسل شیرین‌تر است. وقتی حسینu این جواب را شنید، باز هم صراحتاً به او نفرمود که تو هم از شهدایی؛ بلکه به او گفت فردا در این خیمه‌ها مردی جز علی بن‏الحسین ـ‌یعنی زین‏العابدین(علیه السلام)‌ـ باقی نمی‌ماند. این اشاره است به اینکه حتی علی اصغر هم کشته می‌شود. یعنی حضرت با کنایه به قاسم فهماند که تو هم شهید می‌شوی.

روز عاشورا شد و اصحاب شهید شدند. وقتی علی اکبر رفت و شهید شد، اینجا بود که قاسم آمد خدمت عمو تا آماده شود و به میدان برود. از حضرت اذن میدان خواست. می‌نویسند: «وَ نَظَرَ الحُسینُ إلَیهِ قَد بَرَزَ»؛ حسین(علیه السلام) دید قاسم آماده شده و می‌خواهد به میدان برود. «اِعتَنَقَهُ»؛ یعنی او را در آغوش گرفت و به خود چسباند. «وَ جَعَلا یَبکِیَانِ حَتی غُشِیَ عَلَیهِمَا»؛ یعنی آن‏قدر حسین(علیه السلام) گریه کرد و قاسم گریه کرد، تا هر دو بی‌حال شدند و غش کردند. اما حسین(علیه السلام) به او اذن میدان نداد. می‌نویسند: «فَلَم یَزَل یُقَبِل یَدَیهِ وَ رِجلَیه حتی أذِنَ لَه»؛ یعنی قاسم آن‏قدر دست و پای عمو را بوسید، تا اینکه عمو اجازه داد. قاسم به میدان رفت، اما طولی نکشید که صدایش بلند شد: «یا عَماه»


منبع: روضه نیوز




اعلانات خيريه



موسسه خيريه محک



بنياد خيريه مهر نور, بنر حمايتي,بنر خيريه,بنر مهر نور


جستجو




در اين وبلاگ
در كل اينترنت



پربازديدترين مطالب

زيارت اماکن مذهبي


پخش زنده حرم