تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
techtip
تراوین




هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس (ع)

درباره وبلاگ


هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس(ع) محله پسکلایه کوچک واقع در شهرستان شهسوار بوده و عمده فعالیتهای این هیئت برگزاری مراسم فرهنگی و مذهبی با حضور جوانان ولائی و متدین محل و حمایت پیران و پیشکسوتان می باشد. مکان هیئت: تنکابن - پسکلایه کوچک - خیابان شهید کوهستانی- خیابان شهید بیژن حسین پور - مسجد صاحب الزمان (عج)


ورود کاربران

موضوعات مطالب

- حج
- شعر
- صفر

نويسندگان

آمار بازديد


    آنلاين : 1 نفر
    بازديد امروز : 106012 نفر
    بازديد ديروز : 32758 نفر
    بازديد ماه : 138770 نفر
    بازديد سال : 106011 نفر
    کل بازديد : 377553 نفر
    تعداد اعضا : 10 نفر
    کل مطالب : 1983
    نظرات : 69


حاج قاسم نظیفی متولد 1320 از تهران در سن 21 سالگی اقدام به تاسیس انتشارات اسلامی در بازار بین‌الحرمین کرد. در طول این دوران با بزرگانی چون شهید مطهری، علامه جعفری و آیت‌الله مهدی الهی قمشه‌ای مرتبط بود و آثار و تألیفات این عزیزان و سایر بزرگان را تولید و منتشر کرد. این فعال قرآنی به علت فعالیت‌های سیاسی از جمله توزیع رساله امام خمینی(ره) بازداتش شد و جواز کسب وی در سال 1356 توسط ساواک باطل شد.

برخی از آثار منتشر شده توسط نظیفی عبارتند از: ترجمه المنجد، فرهنگ المعجم الوسیط، المعجم المفهرس الالفاظ القرآن الکریم، دعاهای قرآنی، فضیلت در زندگی با قرآن، نمونه بیانات در شان نزول آیات، تفسیر آسان، تفسیر محقق و ده‌ها عنوان کتاب دیگر در حوزه علوم قرآنی.

به پیشنهاد وی قرآن کریم با رسم الخط ایرانی توسط مرحوم مهدوی نگارش شد و تا کنون در قطع‌های مختلف و قریب به 30 مدل چاپ و منتشر شده است.
 


حاج قاسم در کنار مقام معظم رهبری در نمایشگاه کتاب سال 1392

حاج قاسم در مورد ارتباطش با مقام معظم رهبری این گونه می‌گوید: بنده از سال 45-46  با حضرت آقا آشنا شده‌ام. ما وقتی به مشهد می‌رفتیم، حتماً برای نماز و منبر ایشان به مسجد امام حسن علیه‌السّلام می‌رفتیم. آن وقت‌هایی هم که ایشان در تهران سخنرانی داشتند -مثلاً در هیئت انصار- باز به مجالس ایشان می‌رفتیم. این آشنایی ما با حضور یک دوست مشترک بیشتر شد. رهبر انقلاب دوستی داشتند به نام حسن آقای تهرانی. حسن آقا از دوستان قدیمی آقا بود و هر وقت به مشهد می‌رفت، خدمت ایشان می‌رسید. آقا هم هر وقت به تهران تشریف می‌آوردند، با آقای تهرانی دیداری داشتند. خیلی با هم صمیمی بودند. من به واسطه‌ی آقای تهرانی با آقا آشناتر شدم. آقای تهرانی در دفتر «کانون انتشار» بود. در کانون انتشار  سه چهار نفر از دوستان معمولاً دور هم جمع می‌شدند. ما هم بعضی مواقع خدمتشان می‌رسیدیم.

حال که ایام شهادت «طیب حاج رضایی» فرا رسیده است. پیرامون این موضوع با او به گفتگو نشسته‌ایم:
 

* دسته عزاداری امام حسین

طیب قبل از آغاز نهضت امام خمینی در 15 خرداد 1342 به دلیل کارهای خیری که انجام می‌داد، شهره بود. علاوه بر این طیب در زمان عزاداری اباعبدالله الحسین(ع)، دسته‎جات بزرگ سینه زنی راه اندازی می‌کرد و مراسم روضه خوانی برپا می‌کرد. محل عزاداری هم در محله سوهان‌پز خانه و باغ فردوس که در مولوی قرار داشت صورت می‌گرفت. خیلی هم مجلل محله را طاق نصرت می‌زدند. علاقه و عشق خاصی هم به امام حسین(ع) داشت؛ به نظر من هم این عشق و علاقه بود که باعث نجات طیب شد.

این برگزاری دسته عزاداری آن زمانی که هم طیب به قول معروف گنده‌لاتی برای خودش بود راه انداخته بود. از میدان قیام (میدان شاه سابق) راه می‌افتاد و حضور جمعیت تا چهار سیروس ادامه داشت. این جمعیت به سمت گلوبندک می‌رفت و از آن طرف به سمت میدان قیام باز می‌گشت. اکثر دسته جات و هیئت‌ها هم با آقای طیب همکاری می‌کردند. این هم دلیل داشت، آقای طیب ظاهر و باطنش یکی بود. کامل بی‌آلایش و صاف و پاک با مردم برخورد می‌کردند.

آنقدر در اجرای برنامه روضه خوانی تاکید داشت که اگر فردی پس از اتمام برنامه به محل می‌رسید و ناهار هیئت تمام شده بود؛ آقای طیب به هر تعداد از افراد پول نقد به میزان ده تومان، می‌داد که برای خود ناهار تهیه کنند.
 
http://kajavehdaran.samenblog.com/uploads/k/kajavehdaran/379844.jpg

* ماجرای بیست هزار تومان

در حزب موتلفه اسلامی فردی به نام آقای اسماعیلی بود. کار اصلی او در قسمت تلفخانه حزب بود. منزل آقای طیب در محله سوهان‌پز خانه(محله‌ای بین میدان مولوی تا دروازه غار تهران) بود. آقای اسماعیلی در دوره طیب جزو نوچه‎های او به حساب می‌آمده است.

برای خود من تعریف می‌کرد که یک روز همراه طیب داشتیم از محله عبور می‌کردیم که دیدیم اسباب و اثاثیه یک خانم کنار کوچه ریخته شده است. آن روزها مردها؛ خانم‌ها را به نام «آبجی» صدا می‌کردند. طیب که آن خانم را در آن وضعیت می‌بیند، جلو می‌رود و می‌گوید آبجی مشکل چیه؟ چرا اسباب و اثاثیه‌ات گوشه کوچه ریخته شده؟ آن خانم گفت: پول اجاره ندارم؛ صاحبخانه وسایلم را به کوچه ریخته است. طیب به جلوی درب خانه صاحبخانه می‌رود و با او صحبت می‌کند. همانجا بیست هزار تومان (که در آن زمان پول زیادی به حساب می‌آمد و همه کس جرات گذشت از این مقدار پول را نداشت) را به صاحبخانه داد تا آن خانم به زندگی‌اش برگردد.
 
* نمی‌توانم جواب مادرش زهرا را بدهم

طیب در میدان تره بار تهران حجره داشت. زمانی که کودتای 28 مرداد 1332 انجام شد؛ طیب هم جزو مخالفین مصدق و از طرفداران بازگش شاه به ایران بود. البته این نکته را هم بگویم که طیب هیچ با شعبان جعفری (شعبان بی مخ) آبش توی یک جوی نرفت. اصلا شعبان را قبول نداشت. اما در 28 مرداد به همراه هفت کچلون، حسین رمضون یخی و ... جزو مخالفین مصدق بود.

بعد از اینکه شاه به ایران بازگشت، مجوز واردات موز را به طیب اهدا کرد. اما بعد از این واقعه تا آغاز قیام 15 خرداد 42 حدود ده سال فاصله بود. در این مدت طیب کم کم تغییر کرد. یعنی مُتِنَبه و آگاه شده بود که مسیرش اشتباه است.  

در جریان قیام 15 خرداد هم رژیم طاغوت به او پیشنهاد داد تا به مانند کودتای 28 مرداد برای سرکوب مردم به خیابان‌ها بیاید. اما طیب در جواب گفته بود ما با روحانیت مخالفت نمی‌کنم. بعد هم وقتی از او خواستند که مقابل امام خمینی بایستد، آن حرف معروف را گفته بود که: نمی‌توانم جواب مادرش زهرا را بدهم.‌
 
 
*شکنجه در زندان شهربانی

اوضاع امنیتی در آن روزها بسیار سخت و خطرناک بود. مردم همگی وحشت داشتند که چه اتفاقی قرار است بیفتد. یک پاسبی در آن منطقه حضور داشت که به نام «حسین جوجو» مشهور بود. یک روز دو نفر از بازاری‌های تهران به نام اسدالله تجریشی و عباس عصار به همراه همین حسین جوجو برای دیدن طیب به زندان شهربانی رفته بودند. اینها تعریف می‌کردند؛ طیب آنقدر شکنجه شده بود که بی هوش بر روی زمین افتاده بود. اینها مقداری سیب برای طیب برده بودند. با شیشه نوشابه این سیب‌ها را له کرده بودند و آب سیب را با زحمت به گلوی طیب ریخته بودند. مقداری هم او را ماساژ داده بودند تا طیب به هوش آمده بود.

* کینه نصیری
 
نعمت الله نصیری نسبت به آقا طیب بغض و کینه داشت. ماجرای این کینه هم از این قرار بود که در میدان مولوی بیمارستانی بود که بعدا تبدیل به زایشگاه فرح پهلوی شد. شاه برای عوام فریبی، فرح را برای زایمان به آن بیمارستان برده بود. ولیعهد که به دنیا آمد، شاه برای دیدار همسر و پسرش به آن بیمارستان آمده بود. طیب هم کل بیمارستان و اطراف آنجا را قرق کرده بود و آذین بندی کرده بودند. آقای طیب ظرف اسپند را به دست داشته و وقتی شاه می‌آید برا او اسپند و دود می‌کند و در نهایت ظرف اسپند را به نصیری می‌دهد و خود به همراه شاه وارد بیمارستان می‌شود. این کار طیب باعث شد که نصیری کینه او را به دل بگیرد. حتی در دادگاه نصیری خطاب به طیب گفته بود که بلای سر تو خواهم آورد که تا به حال بر سر کسی نیاورده‌اند.

* نصب عکس امام خمین بر پرچم امام حسین

شهید مهدی عراقی و همچنین شیخ باقر نهاوندی که البته او طرفدار مصدق بود، روی طیب خیلی اثرگذار بودند. آقای نهاوندی واعظ منبری‌های روضه طیب بود. علاوه بر اینها پس از کودتای 28 مرداد طیب به دلیل همنشینی با مردم متوجه این موضوع شدند که مردم از رژیم نارضایتی دارند. اوضاع داخلی و روی کارآمدن شخصیت‌هایی که وابستگی آنها به آمریکایی‌ها و فرقه بهائیت دلیل مهم نارضایتی مردم بود.
 

یادم هست که روز سوم عاشورا که دسته سینه زنی از مسجد حاج ابوالفتح آغاز شد، اعتراضات و شعار دادن‌ها شروع شد. همان روز بود که حاج مهدی عراقی با مرحوم طیب صحبت کرد و تصاویر امام خمینی را بر روی علم و پرچم‌های هیئت نصب نمودند.

به نظر من طیب به دنبال فرصتی بود که خطای خود در کودتای 28 مرداد را جبران کند و در 15 خرداد 42 بهترین فرصت برای این کار بود. او با کار خود را در دادگاه مردم روسفید کرد.

* مزد عزاداری طیب

مرحوم دو دوست به نام‌های «احمد مجید» و «حاج اکبر گیلگیلی» داشت. اینها افراد سرشناسی بودند. یک روز بین این دو بحثی در مورد شهادت آقای طیب شد. یکی از آنها در جواب فرد دیگر می‌گوید: امام حسین(ع) مزد عزاداری یک شب طیب را داد که آن هم شهادت بود. با شهادت طیب خیلی از مردم ناراحت شدند. چون او فردی لوطی مسلک، داش مشتی و آزاده بود.
 

* طیب مانند حُر شد
 
یکی از رفقا تعریف می‌کرد که یک روز داشتم از خیابان لاله‌زار عبور می‌کردم. کافه‌ای در آنجا وجود داشت به نام «کافه کرامت» که در حال حاضر به پارکینگ تبدیل شده است. آن کافه پاتوق مرحوم طیب بود. 
این دوستان می‌گفت آن روز طیب جلوی کافه ایستاده بود و ما را موقع عبور از آنجا دید. با یکدیگر سلام و احپوالپرسی کردیم. طیب آنچنان دست مرا فشار داد که احساس کردم آهن به دست دارد. طیب به این آقا می‌گوید: به همراه من به کافه می‌آیی؟ این آقا می‌گوید: به شرطی می‌آیم که چیزی(منظور مشروبات الکی) جلوی من نخوری. طیب هم قبول می‌کند.

وقتی وادر کافه می‌شوند و پشت میز می‌‎نشینند؛ گارسون به مانند عادت همیشه میز جلوی آنها را کاملا می‌چیند. طیب به این آقا می‌گوید: فلانی دوست دارم که شما مرا نصیحت کنید. بعد از تعارف تیکه و پاره کردن؛ این آقا جریان حُر را برای طیب تعریف می‌کند. خب حُر از شجاعان و جنگجویان عرب بود. او اولین کسی بود که جلوی سپاه امام حسین را گرفت و دل اهل بیت را لرزاند. اما وقتی به امام حسین رسید و مظلومیت ایشان را دید متحول شد و به سپاه امام پیوست. حالا طیب که خودش اهل هیئت و روضه بود، جریان حُر را شنیده بود اما وقتی خدا بخواهد آدم را متحول کند این گونه کار می‌کند. طیب همانجا بطری مشروب را می‌شکند و می‌گوید: خدایا پاکم کن. از آن آقا می‌پرسد که من هم می‌توانم متحول شوم؟ از همانجا جریان تغییر او شروع می‌شود.
 
 حاج قاسم نظیفی
 
* نماز میت بر پیکر طیب

بعد از شهادت طیب، مراسم‌های ختم متعددی برای او در تهران برگزار کردند. حتی من شنیدم که حضرت امام هم سپرده بودند برای طیب مراسم فاتحه خوانی برگزار کرده بودند. اما جالب است بدانید که یک روز حاج میرزا عبدالعلی تهرانی(پدر مرحوم حاج آقا مجتبی تهرانی) از شاگردان شیخ عبدالکریم حائری یزدی بر سر قبر طیب می‌رود و همانجا گفته بود او کسی بود که طیب از مادر زاده شد و طیب از دنیا رفت.

یادم هست یک روز که در یکی از انتخابات‌ها، من پای صندوق نشسته بود. مرحوم طاهری خرم آبادی به همراه حاج آقا مرتضی تهرانی برای رای دادن به آنجا آمدند. همانجا من از حاج آقا مرتضی تهرانی جریان این صحبت را پرسیدم که آیا این حرف صحت دارد؟‌ ایشان فرمودند: پدر من بر جنازه طیب نماز میت خواند. وقتی این صحبت را شنیدم به صحت آن حرف پی بردم.

*دعا کن خمینی سعادتمند شود

زمانی که حضرت امام به ایران بازگشتند، ایشان برای زیارت حضرت عبدالعظیم(ع) به شهرری می‌روند. به هر صورت یکسری از افراد هم برای حفظ جان امام همراه ایشان می‌روند. وقتی که زیارت بازمی‌گردند یکی از محافظ‌ها به نام سید ابوالفضل کاظمی می‌گوید: من می‌خواهم برای فاتحه خوانی بر سر قبر طیب بروم. آن زمان حرم سیدالکریم به این وسعت نبود. خادمین حرم او را راهنمایی می‌کنند و بر سر قبر طیب می‌برندش. وقتی آنها فاتحه خوانی می‌کردند؛ حضرت امام رو می‌کنند به شهید مهدی عراقی و مطلبی را در گوش او می‌گویند.

بعد از این ماجرا سید ابوالفضل می‌گوید یک روز جریان حرف توگوشی امام به ایشان را از حاج مهدی پرسیدم. او گفت: امام خطاب به طیب فرمودند: تو که سعادتمندی شدی، دعا کن خمینی هم سعادتمند شود.

منبع: صراط ، به گزارش مشرق،


نقل های دیگری از منابع دیگر....

به گزارش سایت خبری ثامن؛11آبان 42 طیب حاج رضایی معروف به حر انقلاب و اسماعیل رضایی به دست نیروی ستم شاهی تیرباران شدند و شهد شهادت را نوشیدند جر م این حر انقلاب برپایی عزای امام حسین(ع) در عاشورا و طرفداری از امام خمینی (ره) بود.

شهید حاج اسماعیل رضایی و شهید طیب حاج رضایی، از بارفروشان میدان بار تهران بودند که در برپایی قیام 15 خرداد 1342 نقش مؤثری داشتند. پس از واقعه 15 خرداد، طیب حاج رضایی به عنوان یکی از محرکین اصلی تحت تعقیب قرار گرفت به طوری که فرمانداری نظامی تهران طی گزارشی ویژه، به شاه اعلام کرد شخص طیب حاج رضایی مسئول اصلی این اقدامات است.

 از آن پس، طیب حاج رضایی و اسماعیل رضایی دستگیر شدند و به مدت 5 ماه در زندان رژیم منفور پهلوی زیر شکنجه‏ ها مقاومت کردند. پایمردی آنان به حدی بود که شهادت را بر عفو شاه خائن ترجیح دادند امحاضر نشد به ولایت فقیه تهمت بزند.

محمد باقری معروف به محمد عروس در باره اخرین شب زندگی طیب و پیامی که برای امام خمینی فرستاد می گوید:فردا شب، صدایی از سلول طیب آمد. فهمیدم دارن می برندشان برای اعدام. وقتی می‌رفتن،طیب زد به میله سلول من و گفت: محمد آقا! اگه یک روز خمینی رو دیدی، سلام منو بهش برسون و بگو خیلی‌ها شما رو دیدند و خریدند ، ما ندیده شما رو خریدیم.

بعد از پیروزی انقلاب، محمد باقری با جمعی از مردان انقلابی خدمت امام خمینی رسیدند و با ایشان عکس یادگاری انداختند. وقتی محمد آقا پیام طیب را به امام گفت، امام فرمود: طیب، حُر دیگری بود.

او را «حرّ» خواندند؛ زیرا در دل عشق حسین (ع)داشت و سرانجام از لشگر یزید، به بیرق امام حسین(ع) پناه برد.

پایگاه اطلاع رسانی ثامن

 شهید طیب که از کوثر وجود خمینی بت شکن سیراب شده و زنده دست روح خدا بود، دربرابر همه شکنجه‏ ها و سختی‏ های زندان مقاومت کرد و مردانه ایستاد. او حاضر نشد از راه جدیدی که انتخاب کرده بود جدا شود و علیه نهضت اسلامی موضعی بگیرد. به همین دلیل نیز وی به همراه اسماعیل رضایی، در دادگاه نظامی به اعدام محکوم و در یازدهم آبان 1342 تیرباران شدند.

 شهید حاج اسماعیل رضایی در ذیل ورقه دادگاه چنین نوشت: اگر صد سال زندگی کنم، مرگ به این سعادتمندی نخواهم داشت چرا تقاضای عفو کنم و از این سعادت درگذرم؟" رژیم با معرفی، محاکمه و اعدام طیب حاج رضایی و برادرش اسماعیل رضایی که در بین مردم دارای نفوذ و محبوبیت بودند، قصد داشت تا قیام بزرگ مردمی و برخاسته از اعتقادات مذهبی مردم در 15 خرداد 42 را که در راه دفاع و حمایت از یک مرجع دینی ابراز شده بود، یک جنجال وابسته به بیگانه و ایادی وابسته آنان در داخل تلقی کرده و عاملان آن را مشتی فرصت‏ طلب و قلدر معرفی نماید.

پایگاه اطلاع رسانی ثامن

 

طیب حاج رضایی چگونه حر شد

دریای ایمان خمینی (ره)، افرادی را که به دلیل فضای عمومی فساد زمانه، در فسق و فجور، گرفتار شده بودند، غسل توبه داد. چه بسیار از آنان، که ناگهان متحول شدند و با توبه نصوح خویش، به اوج شرف و انسانیت، دست یافتند. و این هنر کیمیاگری خمینی بود.



پایگاه اطلاع رسانی ثامن


پایگاه اطلاع رسانی ثامن



طیب بارها به جرم چاقوکشی به زندان افتاده بود و یک بار هم به بندرعباس تبعید شده بود، طیب در مراسم جشن تولد پسر محمدرضا پهلوی، تمام چهار راه مولوی را تا شوش، را  فرش کرد و طاقِ نصرت بست.  به دلیل اقداماتی که  به نفع تاج و تخت انجام داد همواره مورد توجه محمدرضا پهلوی بود و حتی از شاه، یک طپانچه هدیه گرفته بود.

 ویژگی خاص مرحوم طیب که همه دوستانش بر آن متفق بودند، انسانیت و لوطی گریِ او بود؛ به گونه ای که وقتی به شهادت رسید، خانواده های بسیاری که تحت سرپرستی او بودند، دچار مشکل شدند.

اگر طیب، تهمت دریافت پول از امام خمینی (ره) را می پذیرفت، نه تنها جان خود را از دست نمی داد، که نزد شاه نیز اعتبار بیشتری کسب می نمود؛ اما او با شهامت گفت: من حاضر نیستم به پسر امام حسین(ع) تهمت بزنم.


پایگاه اطلاع رسانی ثامن

 

شهید عراقی، خاطره جالبی دربارة علت تحول طیب، نقل می کرد. وی می گفت: «برای دیدن مرحوم طیب، رفتیم و گفتیم که ما منزل آقا امام خمینی( ره) بودیم. آن جا به مناسبتی صحبت شد و اسم شما وسط آمد. بچه ها گفتند که این دسته ای که روز عاشورا ما می خواهیم راه بیندازیم ممکن است این ها بیایند و نگذارند و به هم بزنند. آقا گفت: «نه، اینها علاقه مند به اسلام هستند و این ها هم اگر یک روزی، یک کارهایی کرده اند، آن عِرق دینیشان بوده و به حساب توده ای ها و کمونیست ها و این ها آمده اند یک کارهایی کرده اند این ها کسانی هستند که نوکر امام حسین -علیه السلام- هستند و در عرض سال، همه فکرشان این است که محرمی بشود، عاشورایی بشود به عشق امام حسین(ع) سینه بزنند؛ خرج بکنند؛ چه بکنند و از این حرف ها خاطر جمع باشید.


مرحوم طیب این صحبت ها را که شنید، جواب داد: «این ها (ساواک) عید هم از ما می خواستند استفاده بکنند (در جریان مدرسه فیضیه). شما خاطر جمع باشید که این ها تا حالا چندین بار سراغ ما آمده اند و ما جواب رد به آنها داده ایم. حالا هم همین جور است. بعد، همان جا دست کرد و یک صد تومانی به اصغر ـ پسرش ـ داد و گفت: می روی عکس حاج آقا را می خری و می بری توی تکیه و به علامت ها می زنی.


در زمانی که بردن نام امام(ره)، مجازات سختی در پی داشت، مشخص است که بالا بردن تمثال ایشان در بین جمعیت، چه عواقبی می تواند داشته باشد؛ اما طیب به دلیل ارادت به امام خمینی(ره) و روحانیون، اقدام به نصب عکس امام بر روی عَلَم هیئت خود نمود. در واقع، پیام امام خمینی(ره) که از طریق حاج مهدی عراقی به گوش طیب رسید- او را دچار چنان تحول روحی نمود که دست از جان شست و برای دفاع از امام(ره) و اسلام به میدان  امد.


مرحوم حاج رضا حداد عادل، در این رابطه می گوید: «دسته طیب، شب عاشورا ـ دوازده خرداد ـ طبق معمول همه ساله، از تکیه بیرون آمد. طیب در جلوی علامت تکیه، در حرکت بود و سینه زن ها پشت سرش، آرام آرام حرکت می کردند. آن شب بر خلاف سال های قبل، عکس های حضرت امام(ره) به سینه علامت، نصب بود. اتومبیل دربار کنار خیابان ایستاد.  رسول پرویزی- معاون اسدالله علم، نخست وزیر دربار - پیاده شد و سریعاً جلوی طیب آمد و پس از سلام گفت: «طیب خان! این کاری که کرده ای، کار درستی نیست. آن عکس ها را بردار».طیب گفت: «من عکس ها را بر نمی دارم». پرویزی گفت: «طیب خان! بدجوری می شود».


طیب با متانت و وقاری که مخصوص خودش بود، خیلی صریح گفت: «بشود». پرویزی به اتومبیل- که اسدالله علم داخل آن بود- برگشت . علم مجدداً پیغام دیگری به پرویزی داد. او دوباره پیاده شد و با طیب صحبت کرد و گفت عکس های امام را بردارد؛ اما طیب باز هم مقاومت کرد.همه اینها در حالی اتفاق افتاد که سینه زن ها پشت سر علامت، جلو می آمدند. پرویزی گفت: «طیب خان! دارم به تو می گویم بد می شود».طیب گفت: «می خواهم بد شود! عکس ها را بر نمی دارم». پرویزی با عصبانیت رفت و سوار اتومبیل شد. اتومبیل با یک چرخش سریع، از راهی که آمده بود، برگشت و دسته با علامتی که عکس های حضرت امام(ره) به آن نصب بود، حرکت کرد.


رژیم از طیب به علل دیگری هم، کینه به دل داشت. یکی از این موارد، مربوط به دو ماه و نیم، قبل از واقعه محرم بود که برای همکاری در ضرب و شتم طلاب مدرسه فیضیه، فراخوانده شد، اما قبول نکرد. یکی از افراد مطلع می گفت:« ایجاد آشوب و حمله به طلاب فیضیه را نخست از طیب خواسته بودند و چون طیب، زیر بار این ننگ نرفت، انجام این جنایت به دار و دسته «شعبان بی مخ» واگذار شد». فرد مزبور مدعی بود که آن روز در مدرسه فیضیه، نوچه های شعبان، لابه لای مأموران رژیم، به راحتی شناخته می شدند.


طیب علی رغم کارهای خلافی که می کرد، در عمق وجودش به روحانیت احترام می گذاشت و به خود، اجازه نمی داد که روحانیون و طلاب را مورد بی احترامی و آزار، قرار دهد.

طیب به دلیل طرفداری از امام خمینی(ره) به زندان افتاد؛ به همین دلیل مورد توجه محافل مذهبی و روحانیون قرار گرفت. حتی امام خمینی(ره)نیز به مرحوم طیب توجه داشت. شهید عراقی در خاطرات خود می گوید: «روز قبل از این که می خواستند حکم اعدام را درباره طیب، صادر کنند، امام خمینی(ره) از زندان عشرت آباد به خانه روغنی، منتقل شد. در آن جا تحت نظر بود و دور و برش، ساواکی ها بودند. خانواده طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی، با ترفندی خود را به منزل امام(ره) رساندند. هم حاج اسماعیل و هم طیب، بچه کوچک داشتند.


آقا این دو بچه را بلند کرد؛ روی دو پا نشاند و دستی روی سر و روی آن ها کشید و دعایشان کرد. بعد گفت: «من تا حالا از این ها (ساواک)، چیزی نخواسته ام؛ اما برای دفاع از جان این دو نفر، می فرستم عقبشان بیایند و از آن ها می خواهم که این ها را نکشند».

این ها (خانواده طیب و حاج اسماعیل رضایی) خوشحال شدند و از خانه بیرون آمدند.


به فاصله یک ربع  بیست دقیقه، آقا پیغام داد: «به پاکروان (رئیس ساواک) بگویید بیاید؛ من کارش دارم».

پاکروان [که علت احضار خود را می دانست]، آن روز، خودش را نشان نداد. هر چقدر هم، آقا داد و بی داد کرد، گفتند: ما [پیغام] فرستادیم؛ نبوده است.

فردا صبح هم طیب را اعدام کردند. صبح اولِ وقت که طیب تیرباران شد، پاکروان، نزد آقا آمد. آقا هم، باعصبانیت گفت: پاشو برو.



در ادامه تصاویر دیگری را از این شهید انقلاب ببینید....


مسعود ده نمکی بر مزار طیب






طیب در زورخانه و مراسم گلریزان

عکس دیگری از طیب حاج رضایی در مراسم گلریزان


عکس یادگاری زیارت کربلا


طیب حاج رضایی در مراسم آشتی با حسین رمضان یخی در یکی از تکایای حسینی(ع)



اعلانات خيريه



موسسه خيريه محک



بنياد خيريه مهر نور, بنر حمايتي,بنر خيريه,بنر مهر نور


جستجو




در اين وبلاگ
در كل اينترنت



پربازديدترين مطالب

زيارت اماکن مذهبي


پخش زنده حرم