ابوالفضل العباس، جوانی زیبا و رشید بود که از شدت زیبایی، به او قمر بنی
هاشم (ماه هاشمیان) می گفتند و از شدت رشادت هنگامی که بر اسب می نشست پایش
به زمین می رسید. وی به دلیل شجاعت و جنگاوری بی همتا که داشت، علمدار
امام حسین(ع) بود 

روضه سوزناک به مناسبت ۲۸ صفر و رحلت پیامبر (ص) - حاج منصور ارضی


سرم تو برگه هام بود دیگه داشتم از در خونه می رفتم بیرون که یهو احساس
کردم یکی دو تا پای منو گرفته و نمی تونم حرکت کنم ... دیدم دختر کوچکم با
قد کوچکش مثلا خواسته منو بغل کنه که من پیشش بمونم و نرم بیرون خونه...
منبع: شیعه نیوز
نميدانم امشب بايد از كدام غربت گفت؛ چه روضهاي خواند؛ و مصيبت كدامين غريب را بازگو نمود. آيا
از بدن پاره پاره حسين علیه السلام بگوييم كه عريان در گودال قتلگاه
افتاده است؟ يا از بدن عباس علمدار كه نه سر در بدن دارد و نه دست؟
خیلی گران تمام شد این آب خواستن تصویر: حسن روح الامین
یک مشک از قبیله ي ما یک عمو گرفت
شعر: علي اكبر لطيفيان
مردی میانسال به نظر می رسید ولی با دقت بیشتر میشد فهمید که چهره اش با سن واقعی اش خیلی تناسبی ندارد با همون چهره ء خسته و درد کشیده و قدم هایی لرزان با کمک چند تا از مامورها به سختی بالای چهار پایه رفت طناب رو یکی از مامورها دور گردن اش انداخت حکم اجرای قصاص قرائت شد و از محکوم به قصاص که چند ثانیه ای بیشتر تا مرگ فاصله نداشت خواستند اگر حرفی و یا وصیتی داره اعلام کنه...![]()
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد سقای حرم سید و سالار نیامد تصویر: یکی از عزاداران شهر
ناگهان زمزمه ای درصف دشمن پیچید عطریاس وسمن ولاله وسوسن پیچید همه گفتند نبی گشته کفن پوش حسین زره کرده به برش چون احد و بدر و حنین
براستي كه زمين و زمان، اصحابي باوفاتر از ياران حسين(ع) به خود نديدهاند ؛
كساني كه تا زنده بودند نگذاشتند كه اهل بيت پيامبر(ص) پاي به ميدان
گذارند... اما بعد از آنكه آخرين آنان در خون خويش غلتيد، زمان آن رسيد كه
جوانان بنيهاشم نيز به مسلخ عشق روانه شوند. 

به فدای لب عطشان تو ای طفل رباب
هوا خیلی گرم بود چند بار استارت زدم که ماشین روشن بشه ولی نشد و هر کاری
کردم افاقه نکرد برف ماشین و بنزین کاربراتور و ...هر چیزی رو چک می کردم
مشکلی نداشت همسرم و بچه جند ماهه ام که نوزاد بود تو ماشین بودند بیرون
ماشین هم آفتاب سوزان مرداد ماه بقدری شدید بود که از شدن گرما و نور خیره
کننده آفتاب نمی شد یک متری خودت رو هم ببینی...
مرسوم است كه شب هفتم محرم، به در خانه «باب الحوائج كوچك كربلا» حضرت علي
اصغر (ع) ميروند و روضهي آن طفل شهيد را ميخوانند. شهيدي كه به ظاهر،
كودك است ؛ ولي به واقع پير عشق است. 
شب عاشورا، از شگفتترين شبهاي تاريخ انسان است؛ شبي كه در طول اعصار
گوناگون، براي بسياري از انسانها تكرار ميشود؛ شبي كه بشريت، بر سر دو
راهي خير و شر قرار ميگيرد؛ و چه بسيار انسانها كه تا آن شب در اردوگاه
كفر بودند ولي يك شبه ره صدساله طي نمودند و به حق و حقيقت پيوستند؛ و چه
بسيار كساني كه انتخابي درست ندارند... 
«شمر بن ذی الجوشن» برای آن که کار را تمام کند به همراه پیاده نظام لشکر، به امام(ع) هجوم آوردند، دور آن حضرت را گرفتند و از پس و پیش ایشان را مورد حمله قرار میدادند. عبدالله که در بین كودكان و زنان، در خیمهگاه حضور داشت تاب و تحمل دیدن غربت عموی تنهای خویش را نیاورد و ناگهان از خیمهها بیرون آمد...

در اثر شهادت امام حسین(ع) آتشی در دل مؤمنین افروخته خواهد شد که هرگز به سردی نگراید.






