جریان فوت پسر حاج اکبر ناظم( از مداحان مطرح و مشهور تهران قدیم و حسینیه
قنات آباد بوده که نغمه های بیادماندنی و شورآفرین عزاداری او سالهاست رونق
مجالس عزاداری است) که از زبان یکی از سخنرانان ...که واقعا حیرت انگیز است! یا ابوالفضل العباس (ع)
مردی به نام شمعون یهودی در بغداد بود و تخصصی عجیب در علم رمل و اسطرلاب
داشت. زنش مرد . پس از ختم مراسم دفن و کفن، به دخترش گفت: یک جفت کفش و یک
عدد انگشتر از مادرت به جا مانده، این دو به دست و پای هر کس راست آمد، او
زن آیندة من خواهد بود
مرحوم آيت الله فاطمي قمي ، پدرش سيد اسحق نقل مي كرد كه كرارا مي فرمود :
كرامت زير از حضرت ابوالفضل (ع) را اگر به او چشمم نديده باشم كور شوم و
اگر به دو گوشم نشنيده باشم كر شوم .
جناب حجه الاسلام و المسلمين آقاي حاج شيخ حسين اثني عشري،
مروج و حامي مكتب اهل بيت عصمت طهارت عليهم السلام طي نامهاي از تهران،
عاصمة تشيع، نوشتهاند:
زني كه از شيعيان اهل بغداد بود با مردي اهل سليمانيه ازدواج ميكند.
زماني كه از او درخواست زيارت كاظمين را ميكند، به او جواب ميدهد كه: اينها خرافاتي بيش نيست و اعتبار ندارد.
مداح با اخلاص اهلبيت عصمت و طهارت(ع) حضرت حاج آقاي محمد خبازي معروف به
(مولانا) گفت: يكي از اين سالهايي كه كربلا رفتم ايام عاشورا و تاسوعا بود.
عربها
بر حسب عادت ايام عاشورا در كربلا عزاداري ميكنند. و از نجف هم براي شركت
در عزا به كربلا ميآيند، ولي آنان در موقع 28 صفر در نجف عزاداري ميكنند
و از كربلا هم براي عزاداري به نجف ميروند.
عالم رباني، حاج ملامحمد زنجاني در راه به عتبات عاليات، براي نماز در مسجد
با يك نفر افسر سابق روسي كه به صورت عجيبي هدايت يافته بود آشنا شده و از
او خواستم كه چگونه مسلمان شده است؟
از حاجي ميرزا حسن شيرازي نقل ميكند، كه ايشان فرمودند: من از سامرا براي زيارت حسين بن علي(ع) رهسپار شدم.
در بين راه به منزل يك نفر رئيس قبيله وارد شدم، ضمن پذيرائي زني پيش من آمد و گفت: (السلام عليك يا خادم العباس).
روزي اميرمؤمنان (ع) حضرت عباس(ع) را كه كودكي شيرين زبان بود بر بغل خود نشانده بود. به او فرمود:
عباس جان! بگو «واحد». يعني «يك»
پرچم پرچمدار كربلا جزو اموال غارت شدهاي بود كه به عنوان غنيمت به شام برده شد.
چون نگاه يزيد لعنت الله علیه به پرچم افتاد، عميقاً به آن نظر كرد و پس از مدتي طولاني تفكر و انديشه، سه مرتبه از روي تعجب از جاي برخاست و نشست.
آيت الله حاج ميرزا هادي خراساني در كتاب «معجزات و كرامات» مينويسد:
عالم
رباني حاج ميرزا حسين خليلي طهراني چنين نقل كرد كه: مرا دوستي صميمي بود
كه با هم در درس «صاحب جواهر» حاضر ميشديم. او برايم داستان شگفت زير را
در مورد مقام والاي حضرت باب الحوائج(ع) تعريف كرد:
یكی از عزیزان سقای هیئتی كه در ایام محرم (عاشورا) دور
میزد و آب به دست بچهها میداد، نقل میكند خدا یك پسر به من داد كه
یازده سال فلج بود. یكی از شبها كه مقارن با شب تاسوعا...
آيت الله حاج سيد محمد علي آل سيد غفور از اساتيد مبّرز حوزه در جلسهي تدريس خود فرمودند:
جد ما مرحوم سيد عبدالغفور نقل كرد:
زني
از اهل «طُوَيريج» (در سه فرسخي كربلا) گوسالهاي را نذر حضرت قمر
بنيهاشم كرده بود. چون حاجتش برآورده گشت براي اداي نذر حركت نمود ولي در
ميانهي راه يكي از مأمورين امنيتي كه سُنّي بود، جلوي زن را گرفت و گفت:...
عباس کشوان در بیان خاطرهای از کرامت حضرت عباس گفت: در بغداد کاروانسرای
مرغی قرار دارد که اکثر تجار عراق در آن غرفه دارند که در آن یک فرد یهودی
به نام اسحاق و یک همسایه شیعه به نام محمد حسین از تجار عراق نیز قرار
داشت که در یک روز عاشورا همه تجار با بستن حجرههای خود عازم کربلا بودند
که تنها اسحاق و محمد حسین مانده بودند که اسحاق به محمدحسین پیشنهاد
میداد، حال که همه رفتهاند تو به عنوان هم صحبت من در بغداد بمان که وی
نیز پاسخ داد، من زیارت امام حسین را به هیچ چیز در دنیا نمیدهم و باید
عازم کربلا شوم که در این بین اسحاق نیز که تنها مانده بود، گفت: مرا هم با
خود ببر.




