درباره وبلاگ


هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس(ع) محله پسکلایه کوچک واقع در شهرستان شهسوار بوده و عمده فعالیتهای این هیئت برگزاری مراسم فرهنگی و مذهبی با حضور جوانان ولائی و متدین محل و حمایت پیران و پیشکسوتان می باشد. مکان هیئت: تنکابن - پسکلایه کوچک - خیابان شهید کوهستانی- خیابان شهید بیژن حسین پور - مسجد صاحب الزمان (عج)


ورود کاربران

موضوعات مطالب

- حج
- شعر
- صفر

نويسندگان

آمار بازديد


    آنلاين : 1 نفر
    بازديد امروز : 106012 نفر
    بازديد ديروز : 32758 نفر
    بازديد ماه : 138770 نفر
    بازديد سال : 106011 نفر
    کل بازديد : 377553 نفر
    تعداد اعضا : 10 نفر
    کل مطالب : 1983
    نظرات : 69


Thumb

جریان فوت پسر حاج اکبر ناظم( از مداحان مطرح و مشهور تهران قدیم و حسینیه قنات آباد بوده که نغمه های بیادماندنی و شورآفرین عزاداری او سالهاست رونق مجالس عزاداری است) که از زبان یکی از سخنرانان ...که واقعا حیرت انگیز است! یا ابوالفضل العباس (ع)


ادامه مطلب ...




Thumb

مردی به نام شمعون یهودی در بغداد بود و تخصصی عجیب در علم رمل و اسطرلاب داشت. زنش مرد . پس از ختم مراسم دفن و کفن، به دخترش گفت: یک جفت کفش و یک عدد انگشتر از مادرت به جا مانده، این دو به دست و پای هر کس راست آمد، او زن آیندة من خواهد بود


ادامه مطلب ...




Thumb

مرحوم آيت الله فاطمي قمي ، پدرش سيد اسحق نقل مي كرد كه كرارا مي فرمود : كرامت زير از حضرت ابوالفضل (ع) را اگر به او چشمم نديده باشم كور شوم و اگر به دو گوشم نشنيده باشم كر شوم .


ادامه مطلب ...




Thumb

جناب حجه الاسلام و المسلمين آقاي حاج شيخ حسين اثني عشري، مروج و حامي مكتب اهل بيت عصمت  طهارت عليهم السلام طي نامه‌اي از تهران، عاصمة تشيع، نوشته‌اند:


ادامه مطلب ...




Thumb

زني كه از شيعيان اهل بغداد بود با مردي اهل سليمانيه ازدواج مي‌كند.

زماني كه از او درخواست زيارت كاظمين را مي‌كند، به او جواب مي‌دهد كه: اينها خرافاتي بيش نيست و اعتبار ندارد.


ادامه مطلب ...




Thumb

مداح با اخلاص اهلبيت عصمت و طهارت(ع) حضرت حاج آقاي محمد خبازي معروف به (مولانا) گفت: يكي از اين سالهايي كه كربلا رفتم ايام عاشورا و تاسوعا بود.

عربها بر حسب عادت ايام عاشورا در كربلا عزاداري مي‌كنند. و از نجف هم براي شركت در عزا به كربلا مي‌آيند، ولي آنان در موقع 28 صفر در نجف عزاداري مي‌كنند و از كربلا هم براي عزاداري به نجف مي‌روند.


ادامه مطلب ...




Thumb

عالم رباني، حاج ملامحمد زنجاني در راه به عتبات عاليات، براي نماز در مسجد با يك نفر افسر سابق روسي كه به صورت عجيبي هدايت يافته بود آشنا شده و از او خواستم كه چگونه مسلمان شده است؟


ادامه مطلب ...




Thumb

از حاجي ميرزا حسن شيرازي نقل مي‌كند، كه ايشان فرمودند: من از سامرا براي زيارت حسين بن علي(ع) رهسپار شدم.

در بين راه به منزل يك نفر رئيس قبيله وارد شدم، ضمن پذيرائي زني پيش من آمد و گفت: (السلام عليك يا خادم العباس).


ادامه مطلب ...




Thumb

روزي اميرمؤمنان (ع) حضرت عباس(ع) را كه كودكي شيرين زبان بود بر بغل خود نشانده بود. به او فرمود:

عباس جان! بگو «واحد». يعني «يك»


ادامه مطلب ...




Thumb

پرچم پرچمدار كربلا جزو اموال غارت شده‌اي بود كه به عنوان غنيمت به شام برده شد.

چون نگاه يزيد لعنت الله علیه به پرچم افتاد، عميقاً به آن نظر كرد و پس از مدتي طولاني تفكر و انديشه، سه مرتبه از روي تعجب از جاي برخاست و نشست.


ادامه مطلب ...




Thumb

آيت الله حاج ميرزا هادي خراساني در كتاب «معجزات و كرامات» مي‌نويسد:

عالم رباني حاج ميرزا حسين خليلي طهراني چنين نقل كرد كه:‌ مرا دوستي صميمي بود كه با هم در درس «صاحب جواهر»‌ حاضر مي‌شديم. او برايم داستان شگفت زير را در مورد مقام والاي حضرت باب الحوائج(ع) تعريف كرد:


ادامه مطلب ...




Thumb

یكی از عزیزان سقای هیئتی كه در ایام محرم (عاشورا) دور می‌زد و آب به دست بچه‌ها می‌داد، نقل می‌كند خدا یك پسر به من داد كه یازده سال فلج بود. یكی از شبها كه مقارن با شب تاسوعا...


ادامه مطلب ...




Thumb

آيت الله حاج سيد محمد علي آل سيد غفور از اساتيد مبّرز حوزه در جلسه‌ي تدريس خود فرمودند:

جد ما مرحوم سيد عبدالغفور نقل كرد:

زني از اهل «طُوَيريج» (در سه فرسخي كربلا) گوساله‌اي را نذر حضرت قمر بني‌هاشم كرده بود. چون حاجتش برآورده گشت براي اداي نذر حركت نمود ولي در ميانه‌ي راه يكي از مأمورين امنيتي كه سُنّي بود، جلوي زن را گرفت و گفت:...


ادامه مطلب ...




Thumb

عباس کشوان در بیان خاطره‌ای ‌از کرامت حضرت عباس گفت: در بغداد کاروانسرای مرغی قرار دارد که اکثر تجار عراق در آن غرفه دارند که در آن یک فرد یهودی به نام اسحاق و یک همسایه شیعه به نام محمد حسین از تجار عراق نیز قرار داشت که در یک روز عاشورا همه تجار با بستن حجره‌های خود عازم کربلا بودند که تنها اسحاق و محمد حسین مانده بودند که اسحاق به محمدحسین پیشنهاد می‌داد، حال که همه رفته‌اند تو به عنوان هم صحبت من در بغداد بمان که وی نیز پاسخ داد، من زیارت امام حسین را به هیچ چیز در دنیا نمی‌دهم و باید عازم کربلا شوم که در این بین اسحاق نیز که تنها مانده بود، گفت: مرا هم با خود ببر.


ادامه مطلب ...



اعلانات خيريه



موسسه خيريه محک



بنياد خيريه مهر نور, بنر حمايتي,بنر خيريه,بنر مهر نور


جستجو




در اين وبلاگ
در كل اينترنت



پربازديدترين مطالب

زيارت اماکن مذهبي


پخش زنده حرم